خودفرمانروایی مادر همه‌ی حقوق انسان است

  • نویسنده با اشاره به برخی آیات قرآن استدلال می‌کند که کسب بهشت و رستگاری عملی اختیاری و انتخابی است و دیگران تنها می‌توانند در این زمینه نقشی هدایتگر داشته باشند و نه بیش‌تر: «در بیش از ده آیه از قرآن این مضمون تکرار شده است که پیامبر وظیفه‌ای غیر از ابلاغ و رساندن پیام ندارد.» به عقیده‌ی او: «واعظان و مبلغان وظیفه‌ای بالاتر از وظیفه‌ی پیامبران ندارند» اما در پاسخ به این‌که چرا آنان معمولا دست به مغالطه و خطابه‌های فریب‌آمیز می‌زنند، پاسخ می‌دهد: «برای اقناع مخاطبان» این کار را انجام می‌دهند و این به عقیده‌ی نویسنده نادیده گرفتن خودفرمانروایی انسان یا به تعبیری دیگر انسانیت انسان است.»
تاریخ: ۱۴۰۰/۰۴/۰۵ | شماره خبر: 4895

به گزارش کتابان، «دین و خودفرمانروایی انسان» کتابی است به قلم عبدالرحیم سلیمانی، پژوهشگر ادیان و استاد دانشگاه مفید قم، که توسط انتشارات این دانشگاه منتشر شده است. سلیمانی در این کتاب می‌خواهد به دو پرسش پاسخ دهد:

۱- آیا آزاد بودن یا خودمدبر خویشتن بودن برای انسان مهم‌تر است از این‌که معنا یا هدفی باشکوه و عظیم برای زندگی وجود داشته باشد؟

۲- دین، معنا یا هدفی بزرگ برای زندگی فراهم می‌آورد، اما نمی‌گذارد آدمیان آزاد باشند یا خود تدبیر امور خویشتن را بر عهده گیرند؟

او این پرسش‌ها را از مقاله‌ای تحت عنوان «دین به زندگی معنا می‌بخشد» لوئیس هاپ‌واکر گرفته است، نویسنده‌ای غربی که پاسخش به هر دو پرسش منفی است و معتقد است اولا خودفرمانروایی بالاترین حق و ارزش برای انسان نیست و هدف‌داری و معناداری بالاتر و مهم‌تر از آن است... و ثانیا دین با خودفرمانروایی انسان سازگار نیست...

سلیمانی اما فرضیه‌اش در این پژوهش مخالف نظر هاپ‌واکر و عبارت است از: بر خلاف سخن هاپ‌واکر بزرگ‌ترین و مهم‌ترین حق و ارزش برای انسان خودفرمانروایی است. در دین، بالاترین ارزش، ایمان است و ایمان تنها در پرتوی خودفرمانروایی حاصل می‌شود.

از نگاه او خودفرمانروایی را نه یک حق در کنار حقوق دیگر، که روح و مادر همه‌ی حقوق انسان است و مثال می‌آورد که «وقتی دین یا شغل یا مسکن و هر یک از امور دیگر به انسان تحمیل می‌شود، در واقع خودفرمانروایی او نادیده گرفته شده و نقض شده است.» ص ۱۵

در پاسخ به پرسش دوم نیز سلیمانی نظری بر خلاف هاپ‌واکر دارد، او دین و به ویژه دین اسلام را کاملا سازگار با خودفرمانروایی می‌داند و می‌نویسد: «می‌توان قرائتی از اسلام ارائه داد که نه تنها با خودفرمانروایی انسان سازگار نباشد، بلکه مهم‌ترین و اصلی‌ترین پیام و تعلیم آن دعوت به خودفرمانروایی باشد. مطابق این قرائت از اسلام، مشکل اصلی انسان این است که خودفرمانروا نیست و قرآن مجید انسان‌ها را به خاطر این امر مورد مواخذه قرار می‌دهد.» ص ۱۵

اما نکته‌ی درستی که از نظر او دور نمی‌ماند، اشاره‌ی او به آبشخور این برداشت اشتباه یعنی ناسازگاری دین با خودفرمانروایی است. او اعتراف می‌کند که جریان غالب در سنت‌های دینی این تصور را به وجود آورده است. به زعم او مبلغیان ادیان و واعظان عموما در پی این نبوده‌اند که از انسان‌ها بخواهند که فرماروای خویشتن شوند تا رستگار شود، بلکه دغدغه‌شان همواره این بوده که انسان‌ها را به بهشت ببرند و نه این‌که زمینه‌ای را فراهم کنند که آنان خود به بهشت بروند.

نویسنده با اشاره به برخی آیات قرآن استدلال می‌کند که کسب بهشت و رستگاری عملی اختیاری و انتخابی است و دیگران تنها می‌توانند در این زمینه نقشی هدایتگر داشته باشند و نه بیش‌تر: «در بیش از ده آیه از قرآن این مضمون تکرار شده است که پیامبر وظیفه‌ای غیر از ابلاغ و رساندن پیام ندارد.» ص ۱۵ به عقیده‌ی او: «واعظان و مبلغان وظیفه‌ای بالاتر از وظیفه‌ی پیامبران ندارند» اما در پاسخ به این‌که چرا آنان معمولا دست به مغالطه و خطابه‌های فریب‌آمیز می‌زنند، پاسخ می‌دهد: «برای اقناع مخاطبان» این کار را انجام می‌دهند و این به عقیده‌ی نویسنده نادیده گرفتن خودفرمانروایی انسان یا به تعبیری دیگر انسانیت انسان است.»


تحمیل دین به هم‌کیشان

یکی از موارد فقهی که نویسنده در این کتاب با خودفرمانروایی انسان ناسازگار می‌داند، حکم مشهور «ارتداد» است. او این حکم را مصداق تحمیل دین به هم‌کیشان می‌داند.

نویسنده در این‌جا بخشی از نظرات آیت‌الله مصباح و آیت‌الله سبحانی را در این باره نقل و سپس ردشان می‌کند. درباره‌ی نظر آیت‌الله مصباح می‌نویسد:

یکی از عالمان سنتی و مدرسان حوزه‌ی علمیه پس از این‌که معنای لغوی این واژه را «بازگشت و رجوع» نقل می‌کند، در معنای اصطلاحی آن عبارت «روی‌گردانی فرد مسلمان از دین اسلام و پذیرش دینی دیگر» را به فقیهان و متکلمان شیعه و اهل سنت نسبت می‌دهد. ایشان سپس حکم مرتد را از فقیهان شیعه این‌گونه نقل می‌کند که آنان از یک سو مرتد را به فطری [کسی که از پدر یا مادر مسلمان متولد شده است] و ملی [کسی که از پدر یا مادر مسلمان متولد نشده اما خودش اسلام را پذیرفته است] تقسیم می‌کنند، و از سوی دیگر بین زن و مرد مرتد فرق می‌گذارند. از مرتد فطری توبه پذیرفته نیست و حکم او اعدام است، اما مرتد ملی اگر توبه نکند اعدام می‌شود. از زن و مرتد توبه پذیرفته است و در صورت عدم توبه حکم او زندان و تعزیر است. ص ۲۱۳ و ۲۱۴

باز قول دیگری از آیت‌الله جعفر سبحانی نقل می‌کند که در آن ایشان مواد هجده و نوزده اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را رد کرده و از حکم ارتداد دفاع می‌کند.

نویسنده پس از بیان این اقوال، آن‌ها را بر خلاف خودفرمانروایی انسان می‌داند. او دقیقا می‌نویسد: «حکم مشهور ارتداد به هیچ وجه با خودفرمانروایی انسان سازگاری ندراد.» به عقیده‌ی او حتی به لحاظ دینی ایرادهای بسیار زیادی به این حکم وارد است. او می‌نویسد: «آیت‌الله مصباح با لحنی تاییدآمیز اشاره کردند که در دیگر ادیان الهی نیز حکم ارتداد وجود دارد. اما آیا طبق نظر ایشان این منطقی است که اگر برای مثال در اسرائیل یک یهودی دین اسلام را حق تشخیص داد و مسلمان شد و مسلمانیِ خود را اظهار کرد، اعدام شود؟ در کشورهایی که اکثریت مسیحی، بودایی، هندویی و... هستند چطور؟ آیا کسی می‌تواند بگوید که هم‌دینان من اگر تغییر کیش دادند و مسلمان شدند نباید با آنان برخورد شود؟ و اگر همه‌ی ادیان می‌توانند چنین مجازاتی را اعمال کنند پس هیچ انسانی حق تغییر کیش را ندارد و باید چشم و گوش بسته دین آبا و اجدادی خود را بپذیرد! این عین دیگرفرمانروایی است که با آن اساسا انسانیت انسان به رسمیت شناخته نمی‌شود.» صص ۲۱۵ و ۲۱۶

و باز با پرسشی دیگر از آیت‌الله مصباح و دیگرانی که جزای ارتداد را اعدام می‌خوانند، این حکم را این‌طور به چالش می‌کشد: «آیا مطابق استدلال شما اعمال قریش در شکنجه و آزار و قتل کسانی که از دین آبا و اجدادی خود دست برداشته و به اسلام گرویده بودند موجه نیست؟ آیان سخنان شما، به ویژه جمله‌ی پایانی که در محدودیت آزادی عقیده و بیان بود، برخورد نمرودیان و فرعونیان و... با انبیای الاهی را موجه نمی‌سازد؟ آیا آنان استدلال نمی‌کردند که ابراهیم و موسی (ع) و... جامعه و نظام را مشوش می‌سازند؟»

و در نهایت بر همین پایه نامعقول بودن این سخن و فتوا را آشکارتر از این قلمداد می‌کند که نیاز به بحث داشته باشد.



شناسنامه‌‌ی کتاب: عبدالرحیم سلیمانی، «دین و خودفرمانروایی انسان؛ درآمدی به مسئله دین و حقوق بشر»، قم: دانشگاه مفید، چاپ نخست، ۱۴۰۰، بها: ۸۵ هزار تومان.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما