روایت پزشکیار زندان موقت از قتل فرخی یزدی، شاعر آزادی‌خواه

  • مشاهده کردم فرخی روی تخت بر خلاف همیشه دراز کشیده، چون همه‌روزه که وارد می‌شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف، چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این‌طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلوی یقه‌ی پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز، و گود افتاده بود. از مشاهده‌ی این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند
تاریخ: ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ | شماره خبر: 6536

به گزارش کتابان، موسسه‌ی انتشارات نگاه به تازگی کتاب «محاکمه محاکمه‌گران» را پس از ۳۷ سال چاپ کرده است. این کتاب که در سال ۱۳۶۳ توسط نشرهای «صافی» و «نقره» منتشر شده بود حاصل تلاش محمد گلبن و یوسف شریفی، و درباره‌ی محاکمه‌ی عاملان کشتار فرخی یزدی، تقی ارانی و سردار اسعد بختیاری است.

آن‌چه در متن این کتاب آمده شرح محاکمه‌ی افرادی است که پرونده‌ی آنان از دیوان کیفر به دیوان عالی جنایی فرستاده شده. این‌ها عبارت‌اند از: ۱- رکن‌الدین مختاری (رئیس شهربانی) ۲- حسین نیرومند (رئیس زندان) ۳- سرهنگ سید مصطفی راسخ (قائم‌مقام رئیس زندان) ۴- احمد احمدی (پزشک زندان) و ۵- برخی عاملان دیگر.

متن کتاب درباره‌ی جریان محاکماتی در دیوان عالی جنایی است که در آن به جنایات افراد یادشده رسیدگی شده. ادعانامه‌ای که دادستان دیوان عالی جنایی ارائه داده درباره‌ی قتل سردار اسعد بختیاری، فرخی یزدی و تقی ارانی است.

تقی ارانی، فرخی یزدی، سردار ساعد بختیاری و بسیاری دیگر قربانیان دوره‌ی خفقان پهلوی اول‌اند. پس از شهریور ۱۳۲۰ که برخی پرده‌ها کنار رفت، قاتلان این سه تن به پای میز محاکمه کشیده شدند. پس از شهریور ۲۰ احمدی که فراری بود، در عراق با لباس عربی شناسایی و دستگیر و به ایران تحویل داده می‌شود. چون ادعانامه‌ی دادستان درباره‌ي ارانی، فرخی و سردار اسعد در یک جا ارائه شده، تمام مطالب کتاب به هم ربط پیدا می‌کنند.


ماجرای قتل فرخی

می‌دانیم که فرخی به خاطر ۳۰۰ تومان بدهی که به آقا رضا کاغذفروش داشت، به زندان می‌افتد اما در آن‌جا دست از سرودن شعر علیه دستگاه خفقان رضاشاهی برنمی‌دارد و در اثر راپورت جاسوسان به اتهام اسائه ادب به دستگاه سلطنت به زندان شهربانی یا موقت منتقل می‌شود. ماجرای کشته شدن فرخی توسط پزشک احمدی در یکی از اتاق‌های بهداری زندان موقت معروف به حمام مشهور است. در این کتاب ضمن ارائه‌ی اسنادی درباره‌ی قتل فرخی در زندان موقت اظهارات فتح‌الله بهزادی یکی از پزشکیاران زندان موقت نیز آمده است. او در اظهاراتش می‌گوید که چگونه پزشک احمدی او و علی سینکی پزشکیار دیگر زندان به دنبال نخودسیاه فرستاد تا سر فرخی را زیر آب کند. بهزادی می‌گوید:

قبلا از طرف اداره‌ی زندن محمد یزدی سرپاسبان آمده، شیشه‌های پنجره‌ی اتاق حمام را گرفته و مسدود نمودند، و روز ۲۱ مهر ۱۳۱۸ فرخی را به آن اتاق انتقال دادند و دستور دادند که کسی حق ندارد به اتاق حمام داخل شود و در را قفل کردند و کلیدش را همراه خود بردند و نزد پایور نگهبانی بود و هر وقت که برای معاینه و دادن دستور دوایی لازم بود به پایور نگهبانی اطلاع داده و با حضور آن‌ها غذا و دوا داده می‌شد و مجددا در را قفل و کلید آن را با خود می‌بردند. تا روز ۲۴ مهر ۱۳۱۸ ساعت ۱۷ .و ۳۰ بر حسب دستور یاور بردبار، رئیس زندان موقت، مرا مامور کردند که به منزل سلطان متنعم پایور زندان بانوان رفته واز او عیادت کنم [...] قریب دو ساعت در منزل متنعم بودم و دستورات دوایی نیز به ایشان دادم، و با همان اتومبیل که آمده بودم مراجعت کردم. دیدم پزشک احمدی هم نیست. از علی سینکی سوال کردم «چرا دکتر احمدی نماند؟ شاید اتفاقی رخ بدهد.» علی سینکی جواب داد: «پس از رفتن شما پایور نگهبان دستور داد که ملافه‌های بیماران را که جمع کرده‌اند بردار، و چون از زندان بانوان انفرمیه خواسته‌اند به فوریت به آن‌جا برو و من هم از زندان خارج شده و با همان ملافه‌ها که برای شستن جمع شده بود با خود به زندان بانوان برده و پس از مراجعت به زندان دیدم که پزشک‌احمدی هم نیست.» من از علی سینکی سوال کردم که «احمدی کجاست؟» گفت: «رفته است.» از پشت پنجره‌ی بیمارستان صدا کردم که «کلید را بیاورید تا شام فرخی را بدهیم.» جواب دادند که «فرخی گفته است امشب شام نمی‌خورم» ساعت بین نه و نیم و ده بود که نیرومند وارد زندان شده، و پایور نگهبان هم از عقب ایشان بودند. صبح که آقای دکتر هاشمی آمدند، پس از این‌که تمام اتاق‌ها را بازدید نمودند، برای عیادت فرخی آمدم دمِ پنجره‌ی بیمارستان، بنده صدا زدم: «آژدان کلید را بیاورید که هم چای فرخی را بدهم و هم دکتر او را معاینه کند.» کلید را آوردند، درِ اتاقِ فرخی را باز کردند. دکتر هاشمی به جلو، بنده از عقبِ ایشان، پایور نگهبان یزدی هم از رفقای ما داخل شده و علی سینکی هم با ما بود، مشاهده کردم فرخی روی تخت بر خلاف همیشه دراز کشیده، چون همه‌روزه که وارد می‌شدیم به پا ایستاده و پس از سلام و تعارف، چند بیتی اشعار و رباعی که ساخته بود برای ما می‌خواند. وضعیت فرخی این‌طور بود: یک پایش از تخت آویزان و یک دستش روی تنه و جلوی یقه‌ی پیراهن، یک دست دیگر او روی شکم، چشمانش باز، و گود افتاده بود. از مشاهده‌ی این وضعیت دکتر هاشمی و من و علی چنان تکان خوردیم که یزدی و پایور نگهبان که همراه ما بودند ملتفت به این موضوع شدند. [...] وقتی فرخی را مرده مشاهده کردم، چون انتظار دیدن چنین وضعیتی را نداشتم، تکان سختی خوردم، و دکتر هاشمی مدت یک ساعت در حالت بهت بود، و پشت میز نشسته [بود]، ولی نمی‌توانست دفتر نگهبانی و نسخه‌ها را بازدید کند.صص ۱۸۲ و ۱۸۳.


شناسنامه: محمد گلبن و یوسف شریفی، «محاکمه محاکمه‌گران»، تهران: موسسه انتشارات نگاه، چاپ نخست، ۱۴۰۰، بها: ۱۵۵ هزار تومان.
منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما