سه زن مسلمان در فهرست صد زن برتر دنیا

  • فهرست عرضه‌شده در این کتاب کوچک، تنها صد زن را معرفی می‌کند و نویسنده در فهرست کردن از روش کاتولیکیِ «یک قدیس برای یک روز» بهره برده است؛ به این معنا که مخاطب هر روز برای تقویت روحیه و الهام‌بخشی می‌تواند شرح حال یک نفر را بخواند. همچنین به هر شخصیتی که ذکرش در این کتاب آمده یک روز نکوداشت اختصاص داده است، تا مثلا شرح حال هر زن در همان روز مربوط به وی خوانده شود. سه زن از زنان مسلمان نیز در این فهرست صدنفره به چشم می‌خورند که نخستین آن‌ها فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایرانی است، بی‌نظیر بوتو و ملاله یوسف‌زای دو دیگر هستند.
تاریخ: ۱۳۹۹/۰۳/۰۶ | شماره خبر: 2665

به گزارش کتابان، «زنان بدون مرز» کتابی است در معرفی صد زن برتر جهان، به قلم جولیان پیرپونت، زنانی که شجاعانه نقش‌های سنتی مربوط به تفکیک‌های جنسیتی و محدودیت‌های ایجادشده در پی آن را درهم شکستند و دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کردند. زنان بدون مرز را نشر پارسه اواخر سال گذشته (۹۸) روانه بازار کتاب کرد.

فهرست عرضه‌شده در این کتاب کوچک، تنها صد زن را معرفی می‌کند و نویسنده در فهرست کردن از روش کاتولیکیِ «یک قدیس برای یک روز» بهره برده است؛ به این معنا که مخاطب هر روز برای تقویت روحیه و الهام‌بخشی می‌تواند شرح حال یک نفر را بخواند. همچنین به هر شخصیتی که ذکرش در این کتاب آمده یک روز نکوداشت اختصاص داده است، تا مثلا شرح حال هر زن در همان روز مربوط به وی خوانده شود.

نکته دیگر این‌که شرحی که در خصوص هر یک از این صد زن آمده، نه همانند یک زندگی‌نامه یا شرح حال‌نامه، بلکه ابعاد برجسته و پررنگ و لعاب زندگی آن‌ها را دربر می‌گیرد..

نویسنده معتقد است زنانی که در صفحات این کتاب آمده‌اند، فضاهای خود را سراسر پر کرده‌اند، فضاهایی بسیار بزرگ، آن هم در روزگاری که هیچ‌کس مکانی را به آن‌ها اختصاص نداده بود.

سه زن از زنان مسلمان نیز در این فهرست صدنفره به چشم می‌خورند که نخستین آن‌ها فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایرانی است، بی‌نظیر بوتو و ملاله یوسف‌زای دو دیگر هستند.

در ادامه بخش‌های مربوط به این سه زن مسلمان را در این کتاب می‌خوانید:


فروغ فرخزاد؛ حامی صداهای آزاد

فروغ زنی مطلقه بود و در مورد احساسات عاشقانه می‌نوشت؛ زنی ایرانی بود که در مورد رنج‌های این مقام می‌سرود «کن طلب حق خود، ای خواهر من!» کاغذهای ارزان‌قیمت را در حجم زیاد می‌خرید و هزاران سطر شعر می‌نوشت و هرگز آن‌ها را چاپ نمی‌کرد. ولی اندکی را هم که منتشر کرده بود، برایش لقب سیلیوا پلات [شاعر و رمان‌نویس آمریکایی] ایران را به بار آورده بود. نامزد سابقش ابراهیم گلستان پس از ۵۰ سال از مرگ نابه‌هنگام فروغ (در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف) چنین می‌گوید: «من هرگز ندیدم که او در حال نوشتن و فعالیت نباشد. آری، او چنین بود.» فرخزاد رابطه‌اش با شعر را این‌گونه توصیف می‌کرد: «نیازی حیاتی، در حد خوردن و خوابیدن. چیزی مثل نفس کشیدن.» او در تهران متولد شد، ولی به اروپا سفر می‌کرد تا به قول خودش «یک زن یا به عبارتی یک انسان بشود.» اما هر بار طاقت غربت نداشت و زود به وطن بازمی‌گشت. در زمان مرگش او در حال تمرین برای ایفای نقش اصلی نسخه ترجمه‌شده از نمایشنامه سنت ژان، اثر جرج برنارد شاو بود که می‌بایست در تهران اجرا می‌شد. در جایی نوشته است: «با وجود همه مشکلات، من تهران خودمان را دوست دارم، و در آن‌جاست که زندگی‌ام معنی و هدف می‌یابد... من آن غروب‌های حزن‌انگیز، جاده‌های گل‌آلود، و آن مردم ساده و بیچاره و درمانده را دوست دارم، همه را.» (صص ۴۳ و ۴۴)


بی‌نظیر بوتو؛ حامی دموکراسی

خیابان‌های شهر کراچی در پاکستان مملو از جمعیتی بود که به استقبال او آمده بودند. بعد از کودتای ژنرال چهارستاره، پرویز مشرف، نخست‌وزیر آن روز پاکستان، بی‌نظیر بوتو ناچار به تبعیدی خودخواسته تن داد و اکنون پس از۹ سال به وطن خود بازگشته بود. بوتو از میان زنجیزه اتومبیل‌های مشایعت‌کننده برای هواداران خود دست تکان می‌داد. او آمده بود تا به عنوان نامزد حزب خلق پاکستان (یک حزب چپ‌گرای پیشروی سوسیالیست که توسط پدرش ذوالفقار علی بوتو تاسیس شده بود) در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۰۸ پاکستان شرکت کند. ولی مشکلی پیش آمده بود؛ او متوجه شد که چراغ‌های خیابان به طور متوالی خاموش و روشن می‌شوند، و بعد از آن انفجارها به وقوع پیوست: دو حمله انتحاری که به کشته شدن ۱۸۰ نفر و زخمی شدن ۵۰۰ نفر دیگر، اکثرا از اعضای حزب خلق، انجامید. گفته شد که این اقدام با حمایت دولت مشرف انجام شده است زیرا از اتخاذ پایه‌ای‌ترین تدابیر امنیتی امتناع کرده بود. بوتو که از این حمله مرگ‌بار جان به در برده بود، به نزد فرزندان خود در دُبی رفت ولی تنها چند روز در امان بود. آصفه، دختر کوچک او، به یاد دارد که مادرش گفته بود: «مرگ و زندگی دست خداست. اگر کشته شوم حتما خواست خدا بوده.» دختر بزرگ‌ترش، بخت‌آور، ماه بعد هجده‌ساله می‌شد و مادرش، شب قبل از رفتنش برای او آرزوی سلامتی و طول عمر کرده بود. بخت‌آور می‌گوید: «روز بعد از رفتن مادرم، یک گردنبند را در کشوی میزش پیدا کردم که رویش نوشته بود تولد هجده‌سالگی‌ات مبارک. فکر می‌کنم خودش می‌دانست و انگار آماده عروج بود.» بوتو دوباره به پاکستان بازگشت در حالی که تهدید دیگری در انتظارش بود. او که پدر و دو برادرش را نیز در راه وطن از دست داده بود، معتقد بود که: «مبارزه برای حق و حقیقت مهم است زیرا روزی خواهد رسید که شما حاصل تلاش خود را در این راه می‌بینید.» هرچند او هرگز نماند تا حاصل این تلاش خویش را ببیند، ولی مرگش تحرکات و قیام‌هایی را در جای‌جای کشور به راه انداخت که در نهایت به روی کار آمدن حزب خلق پاکستان انجامید، با این شعار که «دموکراسی بالاترین انتقام از مستکبر است.» (صص ۱۷۱ و ۱۷۲)


ملاله یوسف‌زای؛ حامی دانش‌آموزان

او در دوازده سالگی دفتر خاطراتی داشت که در آن خاطرات زندگی خود تحت سلطه یک گروه افراط‌گرای متخاصم را گزارش می‌کرد:

«شب‌ها غرق آتش‌بار توپخانه بود.

مدیر آغاز تعطیلات را اعلام کرد ولی هرگز نگفت که مدارس چه وقت دوباره باز می‌شود... هنگام ترک مدرسه در و دیوار مدرسه به من می‌گفتند که دیگر آن‌جا را نخواهم دید.

عصرها تلویزیون را روشن می‌کردم و اخبار انفجارهای لاهور را می‌شنیدم. با خودم می‌گفتم چرا این انفجارها دست از سر پاکستان برنمی‌دارند؟»

نام تلویزیون و اسامی خاص را که از متن بالا حذف کنیم، این سطور بی‌شباهت به مدخلی در یک دفتر خاطرات دیگر که در سال ۱۹۴۲ شروع شده باشد، نیستند. اما در حالی که دنیا باید ناگزیر سال‌ها صبر می‌کرد تا خاطرات آن فرانک را بخواند، یادداشت‌های ملاله یوسف‌زای همزمان که در سال ۲۰۰۹ برای بخش خبری اردو زبان بی‌بی‌سی نوشته می‌شدند، در اینترنت نیز منتشر می‌شدند. انتشار این یادداشت‌ها به همراه فیلم مستندی که نیویورک‌تایمز در مورد ملاله پخش کرد به او مجالی داد تا برای دفاع از حق آموزش برای زنان، یعنی همان حقی که تقریبا از خودش سلب شده بود، تلاش کند. این کار به همراه شهرتی که او پیدا کرده بود، باعث شد هدف خصومت طالبان قرار گیرد. در پانزده سالگی از ناحیه سر هدف گلوله آن‌ها قرار گرفت و جان سالم به در برد. در اولین سخنرانی که پس از این حمله داشت، خطاب به یک مجمع بین‌‌المللی جوانان، در دفتر مرکزی سازمان ملل چنین گفت: «بیایید قلم‌ها و کتاب‌های‌مان را به دوش بگیریم که آن‌ها قوی‌ترین سلاح‌های ما هستند. یک کودک، یک معلم، یک قلم و یک کتاب برای تغییر دنیا کافی است. سوادآموزی تنها راه‌حل است.» و یک سال بعد او جازه صلح نوبل را دریافت کرد و جوان‌ترین برنده این جایزه مهم شد. (صص ۱۸۳ و ۱۸۴).


منبع: جولیا پیرپونت، زنان بدون مرز (زن‌هایی که دنیا را به جایی بهتر تبدیل کردند)، ترجمه: عباس گودرزی، تهران: پارسه، چاپ اول، ۹۸، بها: ۶۹۵۰۰ تومان.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما