«صدسالگی حوزه قم» به کوشش رسول جعفریان

  • رسول جعفریان: مجموعه مقالاتی را درباره‌ی حوزه در اولین گام منتشر کردیم؛ اولین مقاله راجع به میرزا مهدی بروجردی با تعبیر پیشکار است. مقاله‌ای از آیت‌الله محقق چاپ شده و ایشان در نوشتن احتیاط کرده‌اند. خاطرات خوبی راجع به شعر و ادب در قم دارند و فکر می‌کردند همه‌ی شعرها را نمی‌شود گفت و صورتی از این شعرها را بیان کرده‌اند. دو مقاله‌ی سندی داریم. یک تاریخ‌نگار حوزه‌ی قم شیخ محمد راضی است، او «آثارالحجه» را منتشر کرد و بعد از انقلاب اصلا این کتاب چاپ نشد. مقاله‌ای در این خصوص داریم. مقاله‌ای از آیت‌الله سروش داریم که در آن به دیدگاه حاج شیخ پرداخته که مقاله‌ای بسیار مهم است. مجموعه‌ای از اسناد حاج آقا مرتضی حائری داریم که این را خود من گزارش کرده‌ام.
تاریخ: ۱۴۰۱/۰۲/۱۷ | شماره خبر: 7527

به گزارش کتابان، «صدسالگی حوزه قم» نام کتابی است به کوشش رسول جعفریان که در اواخر سال گذشته [۱۴۰۰] توسط انتشارات خود او یعنی «مورخ» منتشر شد. در شامگاه یک‌شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۰ نشستی با نگاهی به این کتاب با حضور آیت الله سید مصطفی محقق داماد، حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان و استاد اکبر ثبوت و حجت‌الاسلام و المسلمین رضا مختاری در خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی و با همت انجمن اندیشه و قلم برگزار شد. در ادامه فرازهایی از سخنان ایرادشده در این نشست را به گزارش شفقنا می‌خوانید:


تحقیق در حوزه بدون خودسانسوری انجام شود

رسول جعفریان: هنوز در قم اخباری‌ها هستند و جناح‌های ولایی در این شهر فراوان‌اند که به قوت کار خود را پیش می‌برند و ابزار آن‌ها نشر کتاب است.

برای صدمین سال تاسیس حوزه، مجلات و کارهای اسنادی در دست اقدام است و امیدواریم انجام این کار کمکی به حوزه باشد که نسبت به نقاط ضعف و قوت خود واقف گردد و در این کارها نیز خودسانسوری صورت نگیرد.

مردمی که به عشق قم انقلاب کردند و به این شهر امید داشتند باید در جریان این فعالیت‌ها قرار گرفته و مشخص شود نقاط ضعف و کمبودها چه بوده است. از بزرگان نقل است که گفته‌اند در کتاب‌های شرح‌حال فقط ما نقاط قوت را می‌گوییم و از خود تعریف می‌کنیم.

صدها موضوع برای پژوهش در حوزه وجود دارد. ما با جریان روشن‌فکری چطور برخورد کردیم؟ اطلاعیه‌ها و فتواها و بیانیه‌ها چطور بود؟ حوزه با شریعتی چه برخورد کرد؟ پژوهش در این موضوعات ممکن است سبب خوشامد و یا ناراحتی افراد شود اما نباید دچار خودسانسوری شویم.

ما مجموعه مقالاتی را درباره‌ی حوزه در اولین گام منتشر کردیم و برخی از این‌ها خاص بود. اما برخی از آن‌ها یک نگاه عمومی به اوضاع و احوال بود. اولین مقاله راجع به میرزا مهدی بروجردی با تعبیر پیشکار است. الان به جای پیشکار از عنوان رئیس‌دفتر استفاده می‌شود. ایشان پدرزن آیت‌الله گلپایگانی و مولف است. مقاله‌ای از آیت‌الله محقق چاپ شده و ایشان در نوشتن احتیاط کرده‌اند. خاطرات خوبی راجع به شعر و ادب در قم دارند و فکر می‌کردند همه‌ی شعرها را نمی‌شود گفت و صورتی از این شعرها را بیان کرده‌اند. دو مقاله‌ی سندی داریم. یک تاریخ‌نگار حوزه‌ی قم شیخ محمد راضی است، او «آثارالحجه» را منتشر کرد و بعد از انقلاب اصلا این کتاب چاپ نشد. مقاله‌ای در این خصوص داریم. تاریخ طبری قم همین کتاب آثارالحجه است. مقاله‌ای از آیت‌الله سروش داریم که در آن به دیدگاه حاج شیخ پرداخته که مقاله‌ای بسیار مهم است. مجموعه‌ای از اسناد حاج آقا مرتضی حائری داریم که این را خود من گزارش کرده‌ام.


یکی از مشکلات حوزه وابستگی به دولت و حکومت است

آیت‌الله سیدمصطفی محقق داماد: حاج شیخ عبدالکریم حائری به دلیل آن‌که جایگاه روحانیت در جامعه را رو به تباهی دید در قم ماند و تاکید داشت تا حوزه‌ای مبتنی بر عقلانیت، علم و اخلاق شکل دهد. او بر جدایی حوزه از سیاست تاکید داشت و توانست بار دیگر روحانیت را در قلب مردم جای دهد.

قم هیچ‌گاه جای افراد تندرو نبوده است. این شهر محل درس و اعتدال بوده است. حتی کسانی که در زمان آیت‌الله بروجردی تندروی داشتند، توسط ایشان از قم اخراج شدند.

آیت‌الله بروجردی در متن سیاست دخالت نکرد اما دستگاه سیاست از او می‌لرزید. پدرم می‌گفت آقای بروجردی هیچ وقت سیاستمداران را به صورت خصوصی نمی‌پذیرفت. همیشه به من و حاج آقا روح‌الله می‌گفت تا در جلسات باشیم. روزی آقای اقبال به قم می‌آیند. آقای بروجردی بالای مجلس نشسته بوده و آقای اقبال وارد می‌شود و همان‌جا نزدیک در ورودی می‌نشیند. آقای بروجردی قبلش اعتراض به اصلاحات ارضی می‌کنند و شاه آقای اقبال را فرستاده بود که آقای بروجردی را همراه کند. آقای اقبال می‌گوید این موضوع در همه‌ی کشورهای مسلمان اجرا شده و فقط ما عقب هستیم. پدرم می‌گفت آقای بروجردی طوری ساکت بود که یعنی من نمی‌شنوم. سخن که به این‌جا رسید گفت چه می‌گویند؟ حاج آقا روح‌الله گفته بود، می‌گویند در همه‌ی کشورهای اسلامی اصلاحات ارضی اجرا شده است. آقای بروجردی جواب می‌دهند در آن کشورها اول جمهوری شده و بعدا اصلاحات ارضی اجرا شده است. تا آقا این را می‌گویند ایشان کلاه را برداشته و می‌روند.

قدرت آیت‌الله بروجردی در این بود که ناظر بر سیاست بود. در دوره‌ی حاج شیخ عبدالکریم فقط یک روحانی و آن هم شیخ عباس فراهانی به ثبت اسناد می‌رود. چون طلبه‌ها قرار بود با قناعت استقلال خود را حفظ کنند. من الان هم مخالف پول گرفتن حوزه از دولت هستم. حوزه باید با بودجه‌ای که مردم با طیب خاطر می‌دادند بگردد.

ظاهر کاری که دکتر جعفریان انجام داده از کارهای نادر در موضوع حوزه علمیه قم است. در هفده ذی‌القعده‌ی هر سال در وفات حاج شیخ مجلسی برگزار می‌شد. من در آن زمان کلاس ششم ابتدایی بودم. از حوزه فقط واعظی به نام شیخ مرتضی انصاری بود که به منبر می‌رفت و درباه‌ی تاسیس حوزه و قم سخن می‌گفت. من به دلیل موقعیت خانواده‌ی خودم از خانواده‌ام و پدرم درباره‌ی حوزه و حاج شیخ می‌شنیدم. قصه‌های حاج شیخ هنوز در سال ۱۳۳۰ بر سر زبان‌ها بود، اما کتابی که به این صورت از وضع حوزه بگوید نداشتیم. کتاب ریحان اردکانی نیز شرح مختصری از زندگی طلاب گفته بود. اما در این کتاب مقالات ارزنده‌ای منتشر شده است.

من موظف به نوشتن درباره‌ی نشاط ادبی در قم بودم و در این زمینه امر آقای جعفریان را اطاعت کردم. هنوز می‌شد مطالبی بنویسم که مصلحت نبود منتشر شود و آن‌ها باید سینه به سینه فقط نقل شود؛ اما در این کتاب جای مطلبی درباره‌ي چرایی چگونگی تاسیس حوزه‌ی قم خالی است. آن زمان حوزه‌ی عظیم نجف و حوزه‌های کوچکی مانند مشهد و یزد بود. چرا حاج شیخ به این موضوع اهتمام داشتند؟ حکمت اولیه تاسیس حوزه باید مورد پژوهش قرار گیرد.

در خانواده و بیت ما اسنادی وجود داشت که باید حفظ می‌شد ولی نشد؛ اما جسته و گریخته اسناد شفاهی و کتبی وجود دارد. شما می‌دانید که مرحوم شیخ عبدالکریم به دعوت بزرگان اراک به این شهر رفته ولی بعد از چند سال از اراک دوباره به عراق رفت. جالب این است که نوشته‌هایش را در اراک گذاشته و به عراق رفته است.

زمانی که رئیس بازرسی کل کشور بودم، منشی گفت شیخی آمده و ملاقات خواسته است و گفته اگر ایشان به من ملاقات بدهند هدیه‌ای برای ایشان دارم. تعجب کردم. شیخی وارد شد و گفت من مهدوی لنجرودی هستم. لنجرود روستای خنکی اطراف اراک است. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم تابستان به این روستا می‌رفته و منزل این فرد را اجاره می‌کرده است. وقتی دوباره به عتبات برگشته نوشته‌هایش را در گنجه‌ای در دیوار قرار داده است. یکی از نوشته‌ها را با خود آورده بود. گفت مشکلی دارم که اگر حل کنی به تو می‌دهم که از آن نسخه برداری. دیدم خط حاج شیخ است. یک دوره تقریر درس شیخ محمد فشارکی و آن هم مباحث عقلی بود.

در همه‌ی نوشته‌های حاج شیخ در بالای صفحه‌ها «یا ولی‌الله ادرکنی» نوشته شده و دیدم این نشانه را هم دارد. از او کارش را پرسیدم. پسری داشت که معاون برنده‌ی جایزه صلح نوبل، عبدالسلام بود. کلیه‌هایش از کار افتاده بود. برادر دیگری داشت که می‌خواست به آن‌جا برود و یکی از کلیه‌هایش را به برادرش بدهد. دادگاه انقلاب این فرد را ممنوع‌الخروج کرده بود. از جزوات کپی گرفتم و کپی را به او دادم. گفتم این برای ما و ملک ماست. سپس آن را به عموی خود دادم.

سخن این است که چرا حاج شیخ به اراک برگشته است؟ نامه‌ای از پدر آیت‌الله ستوده در بیت ما هست. ایشان به حاج شیخ نوشته چرا بر نمی‌گردی؟ ایشان در جواب نوشته است دفعه‌ی اول که به اراک آمدم به دعوت عده‌ای از ثروتمندان این شهر آمدم. آن‌ها از میرزای شیرازی خواستند و من آمدم. خوشم نمی‌آمد که زیر فرمان آن‌ها باشم. دلم می‌خواست مستقل باشم و حوزه‌ی مستقلی داشته باشم و از این‌که زیر فرمان چند نفر باشم ناراحت بودم. میزبانان ایشان فوت می‌کنند. آن‌ها که فوت می‌کنند آقایان اراک دوباره از ایشان دعوت می‌کنند و ایشان به اراک می‌رود.

در زمان حضور حاج شیخ در اراک، مردی خادم مسجد بوده و چون صدای بلندی داشته هرکسی چیزی گم می‌کرده به او می‌گفته تا در بازار جار بزند. چون پیراهن بلند می‌پوشیده به او عرب جارچی می‌گفتند. شبی باران زیادی در اراک می‌آید و آب وارد مسجد شده و قرآن‌ها را گل‌آلود می‌کند. خادم قرآن‌ها را جمع می‌کند و در گونی می‌کند تا در رودخانه بریزد. در مسیر خود می‌بیند که در بازار آتش روشن کرده‌اند. اجتهاد می‌کند که چه این را در آب بریزیم و چه در آتش فرقی نمی‌کند. ما می‌خواهیم زیر پا نماند. تا این‌ها را در آتش می‌ریزد، یکی داد می زند که قرآن آتش می‌زنی؟ می‌گوید این‌ها گلی شده می‌خواستم به آب بدهم. دور این فرد را می‌گیرند و کتک مفصلی به او می زنند. اما «عشاق حورالعین» می‌گفتند ما باید این را بکشیم تا از این رهگذر به جنات برسیم. بازار را می‌بندند و کم‌کم همین متدینان خیلی تند، اجازه باز کردن دکان‌ها را نمی‌دهند. موضوع به روستاهای اطراف می‌رسد و دسته‌ی سینه‌زنی راه می‌افتد که باید این فرد کشته شود. عرب جارچی به خانه فرید اراکی یکی از علمای آن‌جا پناه می‌برد. تا این‌که مردم در تلگراف‌خانه بست نشسته و به رئیس‌الوزراء تلگراف می‌کنند. او می‌نویسد که این موضوع با علما است. در مسجدجامع همه‌ی علمای شهر جمع شده و فتوای اعدام این مرد را می‌نویسند. شیخ عبدالکریم هم در جلسه بوده است. برگه را اول برای ایشان می‌آورند تا امضاء کند. ایشان می‌گوید به من چه امضاء کنم؟ مگر من آمده‌ام کسی را اعدام کنم؟ کسی که در جلسه بود برایم نقل کرد که من جلو نشسته بودم. مردی که خیلی حاد بود، گفت عجب پس شیخ عبدالکریم هم بله!

به کسی که روشن‌فکر بود بابی می‌گفتند. شیخ عبدالکریم از مسجد بیرون می‌آید. چون او گفته بود چه کسی دیده که این قرآن آتش بزند، مردم دسته می‌گیرند که «خودم دیدم، خودم بودم». به درِ خانه‌ی آشیخ می‌روند. ایشان می‌گوید من چه‌کاره هستم که کسی را اعدام کنم. این مردم به خانه‌ی آن پیرمرد رفته و فرد را اعدام می‌کنند. ایشان بعد از این موضوع به قم می‌آید.

بعد از حضور ایشان در قم نامه‌ای از میرزای شیرازی کوچک در بیت ما وجود دارد که به ایشان نوشته «من پیر شده و حوزه رئیس ندارد. به نجف بیایید. شما این‌جا مقلد دارید. طلاب هم به شما علاقه‌مند هستند.» آشیخ نامه را نشان خانواده داده است. به ایشان نوشته بودند: «من اوضاع ایران را در تباهی می‌بینم و راه‌حلی برای آن نمی‌بینم مگر این‌که حوزه‌ای در این‌جا تاسیس شود و این حوزه موفق باشد که جلوی این تباهی را بگیرد. من لازم می‌بینم که شما به ایران بیاید.» ایشان جواب می‌دهند که «شما به تکلیف شرعی خود عمل کنید.»

این تباهی چیست؟ این استنباط خودم است؛ به نظر من ظاهرا ۱۳ سال از اعدام شیخ فضل‌الله گذشته و تمام اوضاع علیه روحانیت بوده است. هم طرفداران مشروطه و هم مخالفان مشروطه علیه روحانیون بودند. شیخ فضل‌الله یکی از شاگردان ممتاز شیخ انصاری بوده است. کار به جایی می‌رسد که یک فقیه اعدام می‌شود. در این‌جا در هر صورت آخوند بدنام شد. حاج شیخ به این نتیجه می‌رسد که اگر حوزه‌ای تاسیس شود که سواد و عقل و اخلاق در آن باشد و کاملا از سیاست جدا باشد، روحانیت دوباره در قلب مردم وارد می شود.

ایشان معتقد بود که اگر طلاب وارد سیاست شوند دوباره همان بدنامی ایجاد می‌شود. ایشان زمانی حوزه را تاسیس می‌‌کند که به گفته‌ی امام اگر ماشین خراب می‌شد به طلبه می‌گفتند پایین بیا که به خاطر تو است. مرحوم آل‌طاهای واعظ مطلبی را نقل کردند که «شیخ عبدالکریم به دیدن آشیخ محمد ارباب یکی از علماء می‌رود. آقای ارباب می‌گوید ریش ما در جنگ مشروطه و استبداد آلوده شده و ما در بین مردم آبرویی نداریم که حوزه داشته باشیم. گاهی چند طلبه می‌آیند و درس می‌خوانند و می‌روند؛ اما شما در سیاست دخالت نکردی و شما فقط می‌توانی اینجا تشکیل حوزه بدهی.»

بعد از این چهل سال ما درستیِ تحلیل ایشان را می‌بینیم. حرف‌ها و نصیحت‌های ایشان به طلبه‌ها هم موید این است. او به طلبه‌ها توصیه می‌کرده که ازدواج موقت نداشته باشید. مراقب زنان خود باشید. ایشان روزی در درس گفته بود «طلاب! ازدواج موقت نکنید که خانم‌تان ناراحت شود». یکی داد می‌زند که یاد خلیفه‌ی دوم به خیر. حاج شیخ می‌گوید اگر مخالفت ایشان هم برای این کار بوده، کار خوبی کرده است.

در زمان ایشان ضد فلسفه بودند. طلبه‌ای به نام آقای طبسی به نقل از پدرش برای ما گفت که «پدرم صبح زود حاج شیخ را می‌بیند. حاج شیخ به پدرم گفته بود شما به درس فلسفه فلان آقا می‌روید؟ پدرم گفته بود بله. حاج شیخ گفته بود شنیدم استاد شما می‌خواهد به خاطر فقر از قم برود. این مبلغ را به ایشان بدهید که از قم نرود.» او می‌خواسته در آن شرایط متهم نشود اما این‌گونه از طلاب و فضلا حمایت می‌کرد که قم را ترک نکنند.

یکی از ویژگی‌های شیخ توجه به ادبیات فارسی بود. ایشان حتی در شب‌های ماه رمضان که در نجف بوده در حجره‌ نظامی گنجوی می‌خوانده است. خانم امام هم گفته امام غزل می‌گویند. برخی از طلاب به آشیخ مرتضی می‌گویند چرا باید یک روحانی غزل بگوید؟ ایشان می‌پرسند مگر حاج آقا روح‌الله چه گفته است؟ می‌گویند گفته است «سزد ز دانه‌ی‌ انگور سُحبه‌ای‌ سازید/ برای‌ رفتن میخانه استخاره کُنید» حاج شیخ می‌گویند به ایشان بگویید در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.

از ایشان استفتاء می‌شود که مثنوی بخوانیم یا خیر. ایشان می‌گویند اگر نمی فهمید نخوانید.


امروز مسئله‌ی حوزه از دست رفتن مرجعیت حوزه‌ی علمیه قم است

حجت‌الاسلام و المسلمین رضا مختاری: فشارهای رضاخان و مشکلات پیش‌آمده حوزه را با چالش فروپاشی روبه‌رو کرده بود؛ اما امروز مسئله‌ی حوزه، فروپاشی نیست بلکه از دست رفتن مرجعیت حوزه‌ی علمیه قم و کم شدن اعتماد مردم، خطر است.

در صد و بیست سال اخیر از باب تقدیر یا تدبیر، حرکات بسیار خوبی در حوزه انجام شده که وقتی این‌ها را کنار هم می‌گذاریم به درست بودن آن‌ها صحه می‌گذاریم. این حرکت از آمدن آقای حائری از کربلا به سمت ایران شروع شد. ایشان در سال ۱۳۰۰ به قم می‌آیند. علمای قم متوجه می‌شوند ایشان از آن‌ها افضل است. ایشان را نگه می‌دارند و حاج شیخ را به مردم معرفی کردند.

بارها آیت‌الله شبیری گفتند علمای قم در ورود حاج شیخ عبدالکریم بزرگواری کردند. اگر این‌ها هوای نفسانی داشتند حاج شیخ را مزاحم خود می‌دیدند. بعد از تاسیس حوزه نیز حاج شیخ خیلی خون دل خوردند. این‌طور نبود که علمایی مانند رفیعی قزوینی و آقای شاه‌آبادی و ابوالمجد اصفهانی همین‌طور به قم بیایند. ایشان علاوه بر دعوت از علما، طلاب را نیز تشویق می‌کردند.

آقای مبارکه‌ای می‌گوید: «از اصفهان برای تحصیل به قم آمدیم. در مدرسه‌ی آقای روحانی که هنوز هم هست، حجره گرفتیم. فردای آن روز آقای حاج شیخ عبدالکریم به حجره‌ی ما آمد.» این عالم بزرگوار به دیدار طلاب می‌روند تا آن‌ها را تشویق کنند. حاج شیخ، از میرزا هاشم خراسانی می‌خواهد به حوزه‌ی قم کمک مالی داشته باشد.

حاج شیخ عبدالکریم همه‌گونه تدبیر را برای حفظ حوزه‌ی قم به کار گرفت. حتی در پاسخ کسی که منکر رجعت شده بود، آن‌قدر مدبرانه برخورد کرد که این موضوع حل شود. گفت: «من خودم معتقد به رجعت هستم و رجعت عقیده‌ی ما است. منتهی این ضروری فقه است و ضروری دین نیست که اگر کسی منکر آن شد از دین خارج شود.» آسید محسن امین که از دمشق به قم آمده از عقل و درایت حاج شیخ خیلی تعریف می‌کند.

بعد از فوت آیت‌الله حائری، آیت‌الله صدر، پدر امام موسی صدر به نجف رفت تا از آقای اصفهانی که در نجف اقتدار داشت برای تقویت حوزه‌ی قم دعوت کند. ایشان می‌گوید حوزه‌ی نجف مهم‌تر است و باید حفظ شود. اما این مراجع ثلاث حجت، صدر و خوانساری با تدبیر حوزه را نگه می‌دارند. آقای حاج شیخ عبدالکریم آن‌قدر از حفظ حوزه ناامید بود که آقای صدر را از مشهد به قم دعوت می‌کند و به ایشان و آقای خوانساری و آقای حجت می‌گوید اگر شما تا یک هفته بعد از وفات من حوزه را حفظ کنید من در آن عالم دعاگوی شما هستم. آیت‌الله شبیری می‌گفت پدر من از بقای حوزه مایوس بود.

در سال ۱۳۱۵ شمسی، نهایتِ دوره‌ی خفقان رضاخان بود. حوادث گوهرشاد به وجود آمد. آن سال شهید مدرس به شهادت می‌رسند. نهایت فشار رضاشاه بر حوزه وجود داشته است. پدر آقای شبیری استخاره می‌گرفته که از قم به کجا برود. به او گفته می‌شود برای بقا در قم هم یک استخاره بگیرید. این آیه می‌آید که «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ». با همین استخاره در قم می‌مانند.

آقای حائری ۱۷ ذی‌القعده از دنیا می‌روند. گفته بود اگر بنا باشد حوزه از هم نپاشد باید تا ماه رمضان حفظ شود. آقای شبیری وقتی که حوزه متلاشی نمی‌شود عهد می‌کند که هر سال ماه شعبان سور بقای حوزه را بدهند. بعد از این‌که حوزه حفظ می‌شود آقای شبیری به دوستان خود سور می‌دهند. هنوز آیت‌الله العظمی شبیری این سور را می‌دهند. این سور به شکرانه‌ی حفظ حوزه بوده است.

علمای ثلاث بعد از فوت آقای حاج شیخ عبدالکریم و نظر آقای اصفهانی با هم جلسه می‌گیرند و آقای بروجردی را به قم می‌آورند. این هم فداکاری می‌خواهد. کسانی که مرجعیت دارند ایشان را دعوت می‌کنند و جای خود را به ایشان می‌دهند. یکی مسجد خودش را در اختیار ایشان می‌گذارد. به او می‌گویند «چرا چنین کاری را کردی؟» می‌گوید: «تِلكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدونَ عُلُوًّا فِي الأَرضِ». همه پشت سر ایشان به نماز می‌ایستند. امام رسما به درس آقای بروجردی می‌رفت و تا مدت‌ها همراه ایشان می‌رفت. آقای بروجردی برای زیارت به مشهد سفر می‌کنند. عده‌ای از جمله آقای حائری دایی آقای محقق داماد و خود آیت‌الله داماد برای تثبیت حضور ایشان در قم، به همراه ایشان می‌روند تا حوزه‌ی قم تحکیم و تثبیت شود. این‌ها خودشان درس خارج داشتند اما همراه آقای بروجردی رفتند تا جایگاه ایشان تثبیت شود.

بعد از وفات آقای بروجردی باز علما تدبیر کردند که مرجعیت در قم بماند. شاه می‌خواست این مرجعیت به نجف برود. به آیت‌الله حکیم تلگراف زد و فوت آقای بروجردی را تسلیت گفت. اصلا به علمای قم تسلیت نگفت. آیت‌الله داماد، امام و سید رضا صدر منزل آقای مصطفی خوانساری جمع می‌شوند و تصمیم می‌گیرند از آقای صفایی خوانساری دعوت کنند تا از تهران به قم بیاید. آقای خوانساری می‌گوید استخاره کرده‌ام خوب نیست و حالم هم خوب نیست.

بزرگان فداکاری کردند که حوزه بماند تا در برابر استعمار و استبداد دین‌داری مردم بماند. امام و روح‌الله کمالوند و سید ابوطالب مدرس یزدی به آقای فلسفی نامه می‌نویسند که شما با نطق خود مردم را به حمایت آقای بروجردی تشویق کن. نامه‌ها نشان می‌دهد که با هماهنگی با هم نامه نوشته‌اند. امام آن زمان تدریس خارج داشتند. امام می‌نویسد که با تجار متدین جلسه بگذارد و از آن‌ها برای آقای بروجردی کمک بگیرد. از برخی از تجار حتی نام می‌‌برند که یکی از آن‌ها پدر آقای بازرگان بوده است.

خوف آن زمان متلاشی شدن حوزه بود. الان باید ببینیم تقویت حوزه به چیست. الان از کم شدن اعتماد مردم خطر است. از دست دادن مرجعیت حوزه‌ی قم، خطر است.

چالش حوزه‌ی قم در قبل از انقلاب تهدید توسط حکومت برای فروپاشی بود و چالش امروز حوزه حفظ استقلال آن است البته الان در حوزه‌ی ادبیات عرب و تاریخ کارهای خوبی در حوزه‌ی قم صورت گرفته است.

کسانی که بودجه برای حوزه تصویب کردند قصدشان خیر بود. الان هم طلاب در مضیقه هستند. البته راه‌حل، گرفتن پول از دولت نیست.

توجه داشته باشیم که برخی از بودجه‌ی دولت به حوزه و مرکز خدمات، هزینه‌ی بیمه طلاب است. این موضوعی است که دولت در بسیاری از مراکز آن را پرداخت می‌کند اما به حوزه که می‌رسد در جامعه برجسته می‌شود.

حوزه‌ی خواهران در حکم دانشگاه است. خب این دانشگاه اگر در تهران هم باشد دولت برای آن هزینه می‌کند. الان شورای عالی حوزه باید پیش‌قدم شود و بگوید من وجه نمی‌گیرم و مردم هزینه کنند. مردم خوب هستند. الان خیرین پول نمی‌دهند چون دولت به حوزه بودجه می‌دهد. شواهد نشان می‌دهد حوزه‌هایی که از دولت بودجه نمی‌گیرند توسط مردم اداره می‌شود. اگر می‌توانستیم مردم را اقناع کنیم می‌توانستیم به مردم هم بگوییم حالا شما حوزه را اداره کنید. مشکل این‌جاست که ما به دلیل رسانه‌های فعال دشمن، نمی‌توانیم جامعه را اقناع کنیم؛ لذا از دولت بودجه می‌گیریم و مشکلات بعدی ایجاد می‌شود.


۷ چالش عمده‌ای که حوزه‌ی علمیه قم با آن مواجه بود

اکبر ثبوت: در حوزه‌ی ما تا آن‌‌جا که اطلاع دارم تاریخ جزء برنامه‌ی درسی نیست. حتی به تاریخ اسلام و ایران و شیعه و تاریخ روحانیت درست پرداخته نمی‌شود. برای من ناراحت‌کننده بود که شنیدم یکی از مقامات عالی‌رتبه‌ی ایران در مصاحبه‌ای گفت ظل‌السلطان حاکم اصفهان با سید محمدباقر شفتی درگیر شدند چون در دوره‌ی سید محمد باقر شفتی ظل‌السلطان در عالم زر بوده است.

در ایران حکومت اسلامی شکل گرفته است، الان مسئولان ایران، روحانیون هستند و لذا دولت‌مردان باید تاریخ جایی را که بر آن حکومت می‌کنند را بدانند.

حوزه‌ی ما از ادبیات علمای دین بی‌اطلاع است. کسانی را داریم که دیوان سید مرتضی را بدانند؟ کسانی را داریم که دیوان شیخ بهایی را خوانده باشند؟ برای شناخت شخصیت و آرای هرکسی فقط خواندن کتاب‌های فقهی و اصولی کافی نیست. چه بسا نظریات افراد در شعرها بیان می شود.

بسیاری از حوزویان سطح بالای ما حتی با زبان ادبی علمای گذشته آشنا نیستند. یکی از بزرگان همین حوزه که از مقامات عالی‌رتبه‌ی حکومت است با استناد به کلمه‌ی «مولوی» در شعری از مرحوم نراقی گفته بود نراقی در شعر خود به مولوی طعنه زده است. کسی که با زبان ادبی گذشته آشنا باشد می‌داند که مولوی به معنای آخوند است. مگر بین ما و نراقی چقدر فاصله است؟ وقتی زبان ادبی او را نمی‌دانیم به جای متنبه شدن وسیله‌ای برای تعریض به صاحب مثنوی پیدا می‌کنیم.

نمی‌دانم برنامه‌ی درس اخلاق چقدر در حوزه جدی گرفته می‌شود. چقدر نهج‌البلاغه جدی گرفته می‌شود؟ چقدر تفسیر در حوزه جدی است؟ بررسی این کاستی‌ها جزء لوازم و ضروریات است.

متاسفانه برخی از این چالش‌ها به گونه‌ای است که ما ناچاریم درباره‌ی آن خودسانسوری کنیم. این خودسانسوری به گونه‌ای است که مشکلات هم‌چنان سر جای خود می‌ماند.

فهرستی از این چالش‌ها عبارت است: چالش با ارباب علوم عقلی و فلسفه، چالش‌های مربوط به دیگر مسائل فقهی و نظری از جمله چالش بر سر کتاب «حجاب» مرحوم مطهری و کتاب «شهید جاوید» مرحوم صالحی نجف‌آبادی، چالش اختلاف بین مراجع که بعد از آشیخ با آیات ثلاث اختلافاتی داشتند و این اختلافات خیلی از فضلا را به فکر می‌اندازند که راهی برای پایان دادن به آن پیدا کنند. آقای بروجردی برای همین موضوع به قم دعوت شد، بعد از آقای بروجردی نیز اختلافاتی پیش آمد.

چالش دیگر مابین حوزه‌ی قم و حوزه نجف بود. حوزه‌ی قم فرزند حوزه‌ی نجف بود. مرحوم حاج شیخ پرورده‌ی حوزه نجف بود. آیات ثلاث بعدی و آقای بروجردی هم دست‌پرورده‌ی حوزه‌ی نجف بودند؛ لذا حوزه‌ي نجف برای خود نسبت به حوزه‌ی قم یک احساس برتری داشت. یک سلسه چالش‌هایی هم بین حوزه‌ی قم و نجف بوده است. زمانی مراجع معظم شیعه را به دلیل فعالیت سیاسی این بزرگواران از عراق به ایران تبعید کردند. برخی می‌خواستند حاج شیخ با این‌ها هم‌نوا شود. برخی از حاج شیخ انتقاد تند می‌کردند که چرا شما با این‌ها همراهی نمی‌کنید، اما حاج شیخ شیوه‌ی خود را که پرهیز از فعالیت سیاسی بود ادامه داد. مراجع نجف هم از آن دعواهای سیاسی نتیجه نگرفتند.

چالش دیگر از امتحان گرفتن از طلاب نجف به وجود آمد. آقای بروجردی برای طلاب نجف شهریه می‌فرستاد. تصمیم گرفته شد که از طلاب امتحان بگیرند. برخی فکر کردند حوزه‌ی قم می‌خواهد برتری خود را به رخ بکشید. سر و صدایی به وجود آمد و آقای بروجردی از آن موضوع صرف نظر کردند.

یکی از چالش‌هایی که باید بررسی شود بحث‌هایی است که آقای امینی با طرفداران تقریب درست کرده بود. آقای امینی، به منزل یکی از علمای قم می‌رود. در مجلس برخی از فضلا نشسته بودند. این‌ها مسئله‌ی تقریب را دنبال می‌کردند. آقای امینی به تقریب می‌پردازد. البته آقای امینی اخلاصی داشت که نمی‌شود آن را منکر شد. وقتی این جلسه تمام شد یکی از فضلا می‌گوید آدم باید چنین روحیه‌ای داشته باشد که الغدیر بنویسد.

باید این موضوع مورد پژوهش قرار بگیرد. در حوزه‌ی قم توجه به حدیث بیش از نجف بود. آقای منتظری از شاگردان آقای بروجردی توجه زیادی به نهج‌البلاغه داشت، اما نجفی‌ها قمی‌ها را روضه‌خوان می‌خواندند. قمی‌ها هم فقه نجفی‌ها را به خاطر اصولی بودن زیاد، جدلی می‌خواندند.

چالش دیگری که می‌شود آن را مورد پژوهش قرار داد در مورد قمه‌زنی است. آقای بروجردی در اولین سال خواستار پرداختن به محرماتی شدند که به اسم عزاداری رایج شده بود. پاسخ صریح آن‌ها این بود که ما در تمام طول سال مقلد شما هستیم اما شما اجازه بدهید که در این چند روز عزاداری مقلد خودمان باشیم.

مسئله‌ی چالشیِ دیگر موضوع طهارت اهل کتاب است. آقای بروجردی مانند آشیخ عبدالکریم معتقد به طهارت آن‌ها بود اما جرأت اظهار نداشت. آقای رضی که اخیرا از دنیا رفت می‌گفت، من نیاز به سفر به اروپا پیدا کردم. به آقای بروجردی موضوع طهارت اهل کتاب را گفتم. ایشان می‌گوید من پیش از مرجعیت یک روز به تهران رفتم. در مجلس ختم شرکت کردم. از من اجازه خواستند که جلسه را تمام کنند. گفتم چرا خدمت ایشان که عالم بزرگی است نمی‌روید؟ گفتند ایشان تازگی قائل به طهارت اهل کتاب شده است. یعنی چنین فتوایی نشانه‌ی خروج از عدالت بوده است.


شناسنامه: رسول جعفریان، «صدسالگی حوزه قم»، قم: مورخ، چاپ نخست، ۱۴۰۰، بها: ۱۸۵ هزار تومان.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما