«عاشقانه‌ای برای ۱۶ ساله‌ها»؛ درباره شهیده‌ای از اهالی پاسارگاد

  • روز سه‌شنبه 14 مرداد 1399 یعنی پنج روز پیش باشگاه خبرنگاران جوان خبر از بازداشت جمشید شارمهد رهبر گروهک تروریستی تندر (انجمن پادشاهی ایران) داد، گفته می‌شود شارمهد عملیات انفجاری حسینیه سیدالشهدای شیراز را در فروردین 87 طراحی کرده بود. 14 نفر در این انفجار به شهادت رسیدند که یکی از آن‌ها راضیه کشاورز، دختر شانزده‌ساله مرودشتی، بود. حالا شاید لازم باشد اگر شارمهد همان طراح انفجار است، حتما این کتاب را در زندان دستش بگیرد و بخواند. «عاشقانه‌ای برای 16 ساله‌ها» روایت شخصیت راضیه است، یکی از قربانیان همان انفجار شوم.
تاریخ: ۱۳۹۹/۰۵/۱۹ | شماره خبر: 3170

به گزارش کتابان، «عاشقانه‌ای برای ۱۶ ساله‌ها» روایت داستانی از زندگی شهیده راضیه کشاورز، دختری است که در سن ۱۶ سالگی به دنبال عملیات انفجار حسینیه سیدالشهدای شیراز (فروردین ۸۷) به شهادت رسید. این کتاب سال گذشته (۱۳۹۸) به قلم سعیده سادات اکبری توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد، اما لزوم بازخوانی‌اش چیست؟

روز سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ یعنی پنج روز پیش باشگاه خبرنگاران جوان خبر از بازداشت جمشید شارمهد رهبر گروهک تروریستی تندر (انجمن پادشاهی ایران) داد، گفته می‌شود شارمهد عملیات انفجاری حسینیه سیدالشهدای شیراز (وابسته به کانون رهپویان وصلا) را طراحی کرده بود. ۱۴ نفر در این انفجار به شهادت رسیدند که یکی از آن‌ها راضیه کشاورز، دختر شانزده‌ساله مرودشتی، بود.

حالا شاید لازم باشد اگر شارمهد همان طراح انفجار است، حتما این کتاب را در زندان دستش بگیرد و بخواند. «عاشقانه‌ای برای ۱۶ ساله‌ها» روایت شخصیت راضیه است، یکی از قربانیان همان انفجار شوم.

شهیده راضیه کشاورز ۱۱ شهریور ۱۳۷۱ در ظهر گرم تابستانی هم‌زمان با نوای ملکوتی اذان ظهر در مرودشت شیراز به دنیا آمد. والدینش به خاطر ارادتی که به خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) داشتند نام راضیه را برایش برگزیدند. روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شدند. راضیه بزرگ‌تر می‌شد و با وجودش شور و نشاط مضاعفی به خانه می‌بخشید. از همان کودکی روحیه‌ای شاداب و پرشور و نشاط داشت و لطافت و مهربانی‌اش به وضوح در برخورد با اطرافیان آشکار بود. راضیه تا قبل از بهار ۱۶ سالگی‌اش موقعیت‌های چشمگیری را در زمینه ورزش کاراته، مسابقات قرآن و درس و تحصیل کسب کرد.

سرانجام در سن ۱۶ سالگی در فروردین‌ماه سال ۱۳۸۷ بعد از آن‌که از زیارت بارگاه امام رئوف به شهرش بازگشت، آرزویش برآورده شد و بر اثر انفجار بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز توسط عوامل تروریستی وابسته به غرب، بعد از تحمل ۱۸ روز درد و رنج ناشی از جراحت به جمع شهیدان سرفراز و سربلند که ره صد ساله را یک شبه پیمودند پیوست.


سخنان مادر بزرگوارش:

این شهیده بزرگوار مثل همه شما درس می‌خواند، زندگی می‌کرد، بازی می‌کرد و... ولی چیزی که اون را به این درجه رساند نکات ظریفی بود که در زندگی‌اش رعایت می‌کرد نکاتی که کاری به سن و سالش نداشت، از سر تقوا و ایمان از سر مراقبت در رفتارهای روزمرش بود و احترامی که برای بزرگ‌ترها؛ پدر و مادر و معلمین قائل بود و در کارهاش واقعاً مرد عمل بود یعنی درسته که راضیه یک دختر بود ولی واجباتش جایی که باید رضای خدا را در نظر بگیره واقعاً مردانگی به خرج می‌داد.

سال سوم راهنمایی راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش تو وسایلش، البته تو وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیداش کردم.

خلاصه کوتاهی از این عهد نامه:

«... بی‌حساب پیش، انشاء‌ا... به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه. توی این چهل روز که از ۵/۳/۸۵ شروع می‌شه توفیق پیدا کنم مادام‌العمر دعای عهد و زیارت امین‌ا... و... را بخوانم و گریه کنم. آقا تو رو خدا توفیق اشک ریختن تو این دعاها را به من بده و شب هم به یاد خانم حضرت زهرا (س) شبی ۵ صفحه قرآن بخوانم؛ ان‌شاء‌الله تکرار آیه‌الکرسی هم توی بیش‌تر اوقات نصیبم بشه.»


برشی از کتاب:

امروز جمعه هست و آسمانش مثل همیشه دلگیر. خورشید کم‌کم غروب می‌کند و لکه‌های پراکنده و نارنجی رنگش را روی ابرها می‌اندازد. مریم اول صبح وقتی وارد آی.سی.یو شد، دعای ندبه را به یاد جمعه‌هایی که دعا را در خانه یا در حرم شاهچراغ با هم می‌خواندند، آن را بالای سر راضیه زمزمه می‌کند. با یاد دلتنگی‌های راضیه برای امام زمان و پا به پای دل خودش دعا را می‌خوانَد و اشک از چشمانش بی‌واسطه روی ورق‌های کتاب چکه می‌کند؛ «أین‌الشّموسُ الطّالعه، کجا رفتند خورشیدهای تابان؛ أین أقمارالمُنیره، کجارفتند ماه‌های فروزان؛ أین انجم الزاهره؛ کجا رفتند ستاره‌های درخشان...». تداعی گریه‌های مخفیانه‌ی راضیه، او را بی‌قرارتر می‌کند وقتی به این فراز از دعا می‌رسد که «مَتی ترانا و نریک و قَد نشرتَ لواءَ النّصر تُری، اَتَرانا نَحُفُّ بِکَ و أنتُ تَاُمُّ المَلَاَ، وقَد مَلاتَ الاَرضَ عدلاً؛ کی شود که تو ما را و ما تو را ببینیم (و به دیدار مولای خود سرافراز باشیم) هنگامی که پرچم نصرت و پیروزی در عالم برافراشته‌ای، آیا خواهی دید که ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روی زمین را پر از عدل و داد کرده باشی.»


شناسنامه کتاب: سعیده سادات اکبری، عاشقانه‌ای برای ۱۶ ساله‌ها، تهران: شهید کاظمی، ۱۳۹۸، چاپ اول، بها: ۳۵ هزار تومان.



منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما