«عهد عتیق» را به فارسی بخوانید

  • نام «کتاب‌های حکمت» را به پنج کتاب عهد عتیق می‌دهند: ایوب، امثال، جامعه، حکمت بن‌سیرا و حکمت سلیمان؛ و مزمامیر و غزل غزل‌ها را به طرز نامناسبی ضمیمه آن‌ها می‌کنند. این آثار ارائه‌گر جریانی فکری هستند که در بخشی از کتاب‌های طوبیان و باروک نیز بازیافته می‌شود. این ادبیات حکیمانه در سراسر مشرق‌زمین قدیم شکوفا شد. مصر در طول تاریخ خود نوشته‌های حکمت پدید آورد. در بین‌النهرین از دوره سومری امثال و حکایات و اشعاری در باب رنج تصنیف شدند که آن‌ها را با کتاب «ایوب» مقایسه کرده‌اند.
تاریخ: ۱۳۹۹/۰۳/۲۴ | شماره خبر: 2817

به گزارش کتابان، «عهد عتیق: جلد سومِ کتاب‌های حکمت» با ترجمه پیروز سیار مشترکا توسط نشرهای نی و هرمس منتشر شد. ترجمه‌ عهد عتیق در چهار جلد منتشر می‌شود که از این قرارند: جلد اول کتاب‌های شریعت یا تورات، جلد دوم کتاب‌های تاریخ، جلد سوم کتاب‌های حکمت و جلد چهارم کتاب‌های پیامبران.

نام «کتاب‌های حکمت» را به پنج کتاب عهد عتیق می‌دهند: ایوب، امثال، جامعه، حکمت بن‌سیرا و حکمت سلیمان؛ و مزمامیر و غزل غزل‌ها را به طرز نامناسبی ضمیمه آن‌ها می‌کنند. این آثار ارائه‌گر جریانی فکری هستند که در بخشی از کتاب‌های طوبیان و باروک نیز بازیافته می‌شود.

این ادبیات حکیمانه در سراسر مشرق‌زمین قدیم شکوفا شد. مصر در طول تاریخ خود نوشته‌های حکمت پدید آورد. در بین‌النهرین از دوره سومری امثال و حکایات و اشعاری در باب رنج تصنیف شدند که آن‌ها را با کتاب «ایوب» مقایسه کرده‌اند. این حکمت بین‌النهرینی در کنعان نفوذ کرد: در رأس شَمره [تل رأس شمره در ۱۰ کیلومتری شمال لاذقیه در غرب سوریه قرار دارد] منتهای حکیمانه‌ای را که به زبان اَکّدی نگاشته شده‌اند بازیافته‌اند. حکمت اَخیکار از محیط‌های آرامی‌زبان نشأت گرفته است، متنی که دارای منشأ آشوری است و به چند زبان کهن برگردانده شده است. این حکمت، بین‌المللی است. در آن دغدغه‌های دینی اندکی وجود دارد و در زمینه عُرفی اِعمال می‌شود. سرنوشت افراد را روشن می‌سازد و این کار را نه با تفکر فلسفی به شیوه یونانیان، بلکه با برچیدن میوه‌های تجربه انجام می‌دهد. هنر نیکو زیستن است و نشانه تربیت نیکو را در خود دارد. به آدمی می‌آموزد که با نظم کائنات وفق یابد و باید به او امکان نیکبخت شدن و کامیاب گشتن را بدهد. اما همواره چنین نمی‌شود و این تجربه توجیه‌گر بدبینی پاره‌ای از آثار حکمت در مصر و نیز بین‌النهرین است.

اسرائیلیان با این حکمت آشنا شدند. زیباترین ستایشی که در کتاب مقدس از حکمت سلیمان شده این است که از حکمت پسران مشرق و حکمت مصر پیشی می‌گرفت (۱ پا: ۱۰.۵) حکیمان عرب و اَدومی مشهور بودند (ار: ۷.۴۹؛ با: ۲۲.۳ – ۲۳؛ عو: ۸). ایوب و سه حکیم که دوستان او بودند، در اَدوم می‌زیستند. مولف کتاب طوبیا حکمت اَخیار را می‌شناخت و در ام: ۱۷.۲۲ – ۱۱.۲۳ دقیقا از حکمت‌های آمِنِم‌اوپه [فرعون سلسفه بیست‌ویکم مصر باستان بود و در ۹۹۱ ق م به سلطنت رسید.] پیروی می‌شود. چند مزمور به هَیمان و ایتان منسوب گشته‌اند که بر اساس ۱ پا: ۱۱.۵، حکیمان کنعان بودند. کتاب امثال حاوی سخنان آجور (ام: ۱.۳۰-۱۴) و لَموئیل (ام: ۱.۳۱-۹) است که هر دو اهل مَسّا، قبیله‌ای در شمال عربستان بودند (پی، ۱۴.۲۵).

جای شگفتی نیست که نخستین آثار حکیمانه اسرائیل بسیار شبیه آثار همسایگانش هستند: این آثار از همان خاک سر برمی‌آورند. در بخش‌های کهن کتاب امثال، جز احکام حکمت بشری به دست داده نمی‌شوند. اگر حکمت بن‌سیرا و حکمت سلیمان را که جدیدترین آثارند مستثنی کنیم، در کتاب‌های حکمت به مضمون‌های بزرگ عهد عتیق همچون شریعت، عهد، گزینش و نجات پرداخته نمی‌شود. حکیمان اسرائیل نگران تاریخ و آینده قوم خود نیستند و همانند همتایان مشرق‌زمینی خویش، به سرنوشت افراد توجه می‌کنند. اما در پرتوی نوری بالاتر به آن نظر می‌افکنند که همان نور دین یَهُوی است. در نتیجه به رغم منشأ مشترک و شباهت‌های زیاد، تفاوتی اساسی به نفع حکمت اسرائیلی وجود دارد که با پیشرفت وحی شدت می‌گیرد. تقابل حکمت – جهالت مبدل به تقابل میان دادگری و ستمگری، پرهیزکاری و بدبینی می‌گردد. در واقع حکمت راستین، ترس از خدا است و ترس از خدا، پرهیزکاری است. اگر حکمت مشرق‌زمین انسان‌گرایی است، می‌توان گفت که حکمت اسرائیلی «انسان‌گراییِ دین‌دارانه» است.

اما این ارزشِ دینی حکمت تنها اندک اندک نمایان گشت. لفظ عبری حکمت، مفهوم پیچیده‌ای دارد و می‌تواند دلالت بر مهارت دستی یا حرفه‌ای، معنی سیاسی، قوه تمیز، و نیز زیرکی، کاردانی، هنرِ ساحری داشته باشد. این حکمت بشری می‌تواند برای نیکی و بدی اِعمال شود و این ایهام، توجیه‌گر داوری‌های ناموافقی است که پیامبران در مورد حکیمان انجام می‌دهند (همچون اش: ۲۱.۵؛ ۱۴.۲۹؛ ار: ۹.۸). همچنین می‌تواند این امر را تعلیل کند که چرا دیرزمانی از حکمت خدا سخن گفته شده است، اگرچه خدا به آدمیان حکمت می‌دهد و پیش از آن در اوگاریت، حکمت صفت خدای بزرگ اِل بوده است. صرفا در نوشته‌های دوران پس از تبعید قوم یهود به بابِل گفته خواهد شد که تنها خدا حکیم است، حکمتی متعالی که آدمی آن را در آفرینش فعال می‌بیند، اما از تفحص در باب آن عاجز است (ای: ۲۸؛ فصل‌های ۳۸-۳۹؛ سی: ۱.۱-۱۰؛ ۲۴.۱۶ ب؛ ۱۲.۳۹ ب؛ ۱۵.۴۲-۳۳.۴۳، و غیره).

در دیباچه مفصلی که در آغاز کتاب امثال آمده است (ام: ۱-۹)، حکمت الهی همانند شخص سخن می‌گوید، از ازل توامان در خدا حاضر است و با او در آفرینش عمل می‌کند (به ویژه در ۲۲.۸-۳۱) در ای: ۲۸، مجزا از خدا پدیدار می‌شود، خدایی که تنها او می‌داند حکمت کجا نهان می‌گردد. در سی: ۲۴، خودِ حکمت می‌گوید که از دهان خدای متعال برون گشته است و ساکن آسمان‌ها است و از سوی خدا نزد اسرائیل گسیل گشته است. در حک: ۱.۸-۲۲.۷، فیضان مجد خدای قادر و صورتی از تعالی او است. بدین سان حکمت که صفت خدا است، از او منفک می‌شود و مبدل به شخص می‌گردد. در ایمان عهد عتیق، این عبارات که چنین زنده‌اند، فراتر از حدود تشخص ادبی می‌روند، اما راز خود را حفظ می‌کنند و زمینه‌ساز مکاشفه اقانیم الهی می‌شوند. همانند این حکمت، «کلمه» قدیس یوحنا توامان در خدا و بیرون از خدا است، و تمامی این متنهای بزرگ توجیه‌گر لقب «حکمت خدا» هستند که قدیس پولُس به مسیج می‌دهد (۱کر: ۲۴.۱).

از آن‌جا که سرنوشت اشخاص دغدغه بارز حکیمان بوده، مسئله جزا در نظر ایشان اهمیتی اساسی داشته است. این آموزه در محیط آنان و از طریق تفکرشان تحول می‌یابد. در بخش‌های قدیمی کتاب امثال، حکمت، یعنی دادگری، لزوما به نیکبختی راه می‌برد و جهالت، یعنی ظلم، به نابودی می‌انجامد. خدا بدین سان نیکان را پاداش و شریران را کیفر می‌دهد. دیدگاه دیباچه کتاب امثال نیز چنین است (۳۳.۳-۳۵؛ ۶.۹ و ۱۸). پس این آموزه مبنای تعلیم حکمت است و با فرمانروایی خدایی حکیم و دادگر بر دنیا خاتمه می‌پذیرد. آموزه مزبور مدعی استناد به تجربه است، با این همه تجربه اغلب منافی آن است. این همان نکته‌ای است که در کتاب ایوب به صورت نمایشی عرض می‌گردد، کتابی که در آن سه دوست به دفاع از نظر سنتی می‌پردازند. اما اگر به جزاهای دنیوی اکتفا کنیم، برای مسئله دادگرِ سیه‌روز پاسخی که برای ذهن قانع‌کننده باشد وجود ندراد؛ با این همه کاری جز درآویختن مومنانه به خدا نمی‌توان کرد. در کتاب جامعه اگرچه لحن متفاوتی وجود دارد، راه‌حل دیگری به دست داده نمی‌شود؛ در این اثر نیز بر نارسایی پاسخ‌های رایج تاکید می‌شود و پذیرفته نمی‌شود که بتوان از خدا حساب خواست و نیکبختی را چون بدهی مطالبه کرد. کتاب حکمت بن‌سیرا به همین آموزه وفادار می‌ماند و در آن از نیکبختی حکیم تعریف می‌شود (۲۰.۱۴-۱۰.۱۵)، اما اندیشه مرگ مایه عذاب می‌گردد و با علم با این‌که همه چیز بسته به این ساعت آخر است، گفته می‌شود: «بر خداوند آسان است که به روز مرگ، هرکس را بر حسب اعمالش جزا دهد» (۲۶.۱۱، بنگرید به ۱۳.۱؛ ۳۶.۷؛ ۶.۲۸؛ ۹.۴۱). در این اثر آموزه «آخر زمان» پیشاپیش احساس می‌شود، اما به روشنی بیان نمی‌گردد. اندکی پس از این کتاب، در دان: ۲.۱۲ به ایمان به جزای آن سوی گور تصریح خواهد شد و این ایمان در پیوند با ایمان به رستاخیز مردگان قرار خواهد گرفت، چراکه در اندیشه عبرانی، حیاتِ روح جدای از جسم به تصور درنمی‌آید. در یهودیت اسکندرانی، پیشرفت بر طبق راهی موازی انجام خواهد پذیرفت و جلوتر خواهد رفت. پس از آن‌که فلسفه افلاطون با نظریه جان نامیرای خود، اندیشه عبرانی را از قید و بندهایش رهانید، در کتاب حکمت سلیمان تایید شد که «خدا آدمی را بهر نامیرایی آفریده است» (۲۳.۲) و جان مومن پس از مرگ، از سعادت بی‌پایان نزد خدا بهره‌مند خواهد شد، در حالی که بی‌دینان کیفر خویش را خواهند دید (۱.۳-۱۲). سرانجام به مشکل بزرگ حکیمان اسرائیل پاسخ داده شد.

ساده‌ترین و کهن‌ترین قالب ادبیات حکیمانه ماشال [لفظ عبری به معنی مَثَل است.] است. عنوان کتابی که آن را «امثال» می‌نامیم، به صیغه جمع چنین است. ماشال به بیان دقیق‌تر، عبارتِ تاثیرگذاری است که توجه را جلب می‌کند، بیان مردمی یا حکمت است. مجموعه‌های کهن امثال جز حاوی مَثَل‌های موجز نیستند. سپس ماشال بسط می‌یابد و مبدل به تمثیل یا استعاره، گفتمان و استدلال می‌شود. این تحول که در بخش‌های کوچکِ ضمیمه کتاب امثال و بیش از آن در دیباچه (ام: ۱-۹) محسوس است، در کتاب‌های بعدی شتاب می‌گیرد: کتاب ایوب یا حکمت سلیمان آثار ادبی بزرگی هستند.

فراسوی تمامی این قالب‌های ادبی، حتی ساده‌ترین آن‌ها، منشأ حکمت باید در زندگی خانواده یا قبیله جست‌وجو شود. ملاحظات در باب طبیعت و انسان‌ها که نسل‌اندرنسل بر هم انباشته شدند، در قالب مَثَل‌ها، کلام‌های روستایی و حکایت‌های اخلاقیِ موجز بیان گشتند که کاربرد اخلاقی داشتند و به منزله قاعده رفتاری به کار گرفته می‌شدند. همین منشأ می‌تواند به نخستین صورت‌بندی‌های حقوق عُرفی نسبت داده شود که در مَثَل‌های حکمت، گاه به محتوا و نه تنها به قالب آن‌ها برمی‌خوریم. این جریان ِ حکمتِ مردمی به موازات شکل‌گیری مجموعه‌های حکیمانه ادامه یافت. برای نمونه امثال ۱ سم: ۱۴.۲۴؛ ۱ پا: ۱۱.۲۰ و حکایت داو: ۸.۹-۱۵ و ۲ پا: ۹.۱۴ از آن سرچشمه می‌گیرند و خود پیامبران از آن وام گرفته‌اند (همانند اش: ۲۴.۲۸-۲۸ ار؛ ۵.۱۷-۱۱).

ایجازِ مَثَل‌هایی که در حافظه ثبت می‌شدند، آن‌ها را مناسب تعلیم شفاهی می‌ساخت. این مَثَل‌ها را پدر یا مادر به پسر خود می‌آموختند (ام: ۸.۱؛ ۱.۴؛ ۱.۳۱؛ سی: ۱.۳) و استاد به شاگردی که تربیت می‌کرد «پسرم» می‌گفت، چراکه حکیمان مکتب داشتند (سی: ۲۳.۵۱، ۲۶؛ بنگرید به ام: ۱.۷ ب؛ ۱.۹ ب). حکمت مبدل به امتیاز طبقه باسواد و در نتیجه طبقه‌ای که قادر به نوشتن نیز بودند شد؛ حکیمان و کاتبان در ار: ۸.۸-۹ کنار هم نمودار می‌شوند و در سی: ۲۴.۳۸-۱۱.۳۹ پیشه کاتب که به او امکان کسب حکمت می‌دهد، برابر حرفه‌های یدی قرار می‌گیرد و تحسین می‌شود. کاتبان کارگزاران پادشاه را تامین می‌کردند و آموزه‌های حکمت نخست در دربار بسط می‌یافتند. همه این نشانه‌ها، نظایر دقیق در سایر محیط‌های حکمت شرقی، در مصر یا بین‌النهرین دارند.

یکی از مجموعه‌های امثال سلیمان به دست «مردان حِزقیّا، پادشاه یهودا» گردآوری شد (ام: ۱.۲۵). اما این حکیمان صرفا گردآورندگان حکمت‌های باستانی نبودند، بلکه خودِ ایشان می‌نوشتند. دو اثر ادبی که احتمالا در دربار سلیمان تصنیف شدند، یعنی سرگذشت یوسُف و سرگذشت جانشینی داود، می‌توانند به منزله نوشته‌های حکمت شمرده شوند.

پس محیط حکیمان با محیط‌هایی که نوشته‌های کهانتی و پیامبرانه از آن‌ها برون گشتند، تفاوت بسیار دارد و در ار: ۱۸.۱۸ کاهنان و حکیمان و پیامبران به عنوان سه طبقه برشمرده می‌شوند. اشتغالات آنان متفاوت است: حکیمان به صورت خاص به پرستش نمی‌پردازند و به نظر نمی‌رسد که از مصائب قوم خود متاثر باشند و دل‌نگران امید بزرگی باشند که آنان را پایدار نگاه می‌دارد. اما از زمان تبعید قوم یهود به بابِل این سه جریان به هم می‌پیوندند. دیباچه کتاب امثال لحن موعظه پیامبرانه به خود می‌گیرد، در حکمت بن‌سیرا (فصل‌های ۴۴-۴۹) و حکمت سلیمان (فصل‌های ۱۰-۱۹) در باب تاریخ مقدس به تفصیل تامیل می‌شود؛ در حکمت بن‌سیرا کهانت ارج نهاده می‌شود و نسبت به پرستش شیفتگی به چشم می‌خورد و سرانجام حکمت و شریعت تطابق می‌یابند (سی: ۲۳.۲۴-۳۴) این عهد میان کاتب (یا حکیم) و معلم شریعت است که در زمان‌های انجیلی آن را باز خواهیم یافت.

در عهد عتیق این پایانِ راهِ درازی است که سلیمان را در ابتدای آن قرار می‌دادند. در این‌جا باز نظایر شرقی بازیافته می‌شوند: دو نوشته حکمت مصری، تعلیماتی شمرده می‌شدند که یک فرعون به پسر خود داده بود. از ۱ پا: ۹.۵-۱۴ (بنگرید به ۹.۳-۱۲ و ۲۸؛ ۱.۱۰-۹) تا سی ۱۲.۴۷-۱۷، سلیمان همچون بزرگ‌ترین حکیم اسرائیل ستایش شده و دو مجموعه که مهم‌ترین و کهن‌ترین مجموعه‌های کتاب امثال‌اند (فصل‌های ۱۰-۲۲ و ۲۵-۲۹) به او منسوب گشته‌اند؛ این نکته عنوانی را که به سراسر کتاب امثال داده شده است (ام: ۱.۱) تعلیل می‌کند. کتاب‌های جامعه و حکمت سلیمان و غزل غزل‌ها را نیز تحت نام او قرار می‌دادند. تمامی این تعلیم که به تدریج به قوم برگزیده داده شد، زمینه‌ساز مکاشفه حکمتِ متجسد گشت. اما «این‌جا کسی بزرگ‌تر از سلیمان هست» (مت: ۴۲.۱۲).


شناسنامه کتاب: عهد عتیق؛ جلد سوم کتاب‌های حکمت، ترجمه: پیروز سیار، تهران: نی و هرمس، چاپ اول، ۱۳۹۹، بها: ۲۲۰ هزار تومان.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما