درک روحانیان ما از برخی مقولات مثل سازمان و... نزدیک صفر بوده است؛

نقدی بر «عرفان و سیاست؛ تبیین جایگاه سیاست و انقلاب اسلامی در مکتب عرفانی علامه طهرانی»

  • منکر توجهات دقیق مرحوم علامه طهرانی نیستم، ولی این‌که «انحراف جمهوری اسلامی تمامه به غفلت از اندیشه این بزرگان است» را قبول ندارم. زیست یک نظام سنتی در جهان مدرن به این آسانی نیست. درک روحانیان ما حتی مرحوم شهید مطهری از برخی مقولات مثل سازمان و... نزدیک صفر بوده است. «اسلام و مقتضیات زمان» شهید مطهری خود حاکی از تلاش‌های آن مرحوم برای رفع این مشکلات است... یکی از مشکلات عرفان چه اسلامی (مرادم عرفان نظری و عملی مرسوم است) و چه غیراسلامی، به ویژه در دوره‌ي سرعت و شتاب، غوره نشده مویز شدن است. انتشار این آثار مردم را متوهم می‌کند. مردمی که حقوق و تکالیف‌شان را آگاه نیستند و قدرت تطبیق معارف شیعی را در زندگی ندارند و سبک زندگی‌شان مسلمانانه نیست، در هپروت می‌روند. اساتید اخلاق و معنویت هر شاگرد را جداگانه ارشاد می‌کردند، اما حالا قبیله‌ای عارف می‌شوند! معنویت مثل کاه انبار شده و انگار بار زدنی‌ست.
تاریخ: ۱۴۰۱/۰۱/۰۹ | شماره خبر: 1207 | نویسنده: محسن دریابیگی

کتابان:  «عرفان و سیاست؛ تبیین جایگاه سیاست و انقلاب اسلامی در مکتب عرفانی علامه طهرانی» بر محور سوالات مجری - که از مدرسان مدرسه‌ی نورالرضای سید محمدصادق طهرانی است. (ر.ک.  ص۱۵۹)- و پاسخ‌های حجج اسلام وکیلی و دعایی شکل گرفته‌ است. سوالاتی که برخاسته از ابهام‌های مخاطبان دینی نسبت به اندیشه‌ي مرحوم علامه طهرانی است و یا افتراهایی که جریان رقیب این اندیشه بر اثر عدم درک تفاوت مدرسه ی قم و مشهد نثار این جریان می‌کنند.

دو بزرگوار برآن‌اند که مکتب عرفانی نجف جامع‌ترین مکتب عرفانی است که بین فقه اصغر و اکبر جمع کرده و نسبت به حوزه‌های اجتماعی و سیاسی دل‌مشغولی دارد؛ مدرسه‌ای که فقهای عظام هم‌چون ملاحسینقلی همدانی، سید علی قاضی و... بر تارک آن می‌درخشند. جریانی که مجاهدینی امثال سید عبدالحسین لاری، شیخ محمدباقر بهاری و سید محمدسعید حبوبی را در این مسیر تربیت کرده‌ است.

صورت فعلیت‌یافته‌ی این زیست معنوی اجتماعی سیاسی را در مرحوم آیت‌الله سید محمدحسین حسینی طهرانی می‌توان مشاهده کرد. عناوین آثار وی خود حاکی از این شمولیت است.

سوالات جدی و پاسخ‌های دو نفر آگاه به این مدرسه، خواننده را با این جریان آشنا می‌کند و ذهنیت روشنی نسبت به داوری‌های مختلف را فراهم می‌آورد.

سوالاتی را که پس از خواندن این اثر به ذهن فاتر آمده، در زیر آورده تا پاسخ‌های عزیزان را در این رابطه بشنویم. باید عرض کنم حقیر با این مدرسه ناآشنا نیست و خلاصه‌ای از امام‌شناسی آن بزرگوار را در جوانی توسط انتشارات سوره مهر منتشر ساخته‌ام و نسبت به مرحوم طهرانی ارادت دارم و تمامی سوالات در این مقال، روشی است نه نگرشی:


۱- مولف نحوه‌ي تالیف سیاست با عرفان را در این مدرسه روشن نساخته ‌است؛ طوری که با توجه به نگاه تشکیکی به ولایت فقیه (فقیه اعلم و درجه‌ي فقیه غیراعلم و درجه‌ي عدول مومنین و درجه‌ی فساق مومنین - ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ۲، صص ۲۰۵ الی ۲۱۴ - به نقل از ص۱۲۲ کتاب) چطور مشروعیت عرفانی توجیه‌گر و ابزار سیاست نشود؟ از سوی دیگر، در حالی که معیار برتری این مدرسه بر مدارس رقیب عرفانی (حتی شیعی) را همین توجه به سیاست دینی می‌داند، نحوه‌ی تعامل عارف با سیاست را روشن نکرده‌است؛ طوری که متوجه نشدم اگر مراد، ورود عارفان به حوزه‌ی سیاست است، مرحوم شاه‌آبادی که به مدرسه‌ی اخلاقی اصفهان منسوب هستند، حضورشان بسیار پررنگ‌تر بوده ‌است. ضمن این‌که بسیاری از این افراد مثل اخوان طباطبایی و کشمیری در مسائل سیاسی حضور حداقلی داشته‌اند. اگر هم مراد از این تلفیق، قبول نظریه‌ی ولایت فقیه به نحو اطلاق باشد، این را در بسیاری از شاگردان نمی‌بینیم.

عدم تلفیق مناسب و متناسب عرفان و سیاست می‌تواند به هر دو آسیب بزند.

به نظر نگارنده نسبت عرفان به سیاست لابشرط است؛ این مربی است که به شاگرد اجازه‌ی این ورود را می‌دهد یا نمی‌دهد. توانایی شاکله و روحیات عارف مهم است. طبق آن‌چه نگارنده درآثار این مدرسه خوانده‌ است، علت فاصله گرفتن مرحوم علامه طهرانی از سیاست، نهی مرحوم حداد بود.

ضمن این‌که مرزهای دقیقی برای تفاوت مدرسه‌ي عرفانی نجف با مدارس دیگری مثل مرحوم سید جمال‌الدین گلپایگانی یا حتی مرحوم شیخ جواد انصاری بیان نشده‌ است. با توجه به قولی که از مرحوم آقای قاضی آمده که شیوه‌ي ما در معرفت نفس احراق است، اوحدی توان حضور در مجامع سیاسی را دارند.

۲- مهم‌ترین نکته‌ی کتاب که اساس پررنگ شدن همه‌ی سوالات است، در ص ۷۷ و ۱۱۴ به بعد اظهار شده که ملاک و مبنای تفسیر آثار علامه طهرانی را تنها متون می‌دانند نه تفسیر افرادی چون علامه‌زاده، مرحوم سید محسن طهرانی؛ هرچند گاهی برای تبیین نظر خود از تفسیر علامه سید محمدصادق طهرانی مدد می‌جویند.

سوال حقیر آن است که چرا تفسیر سید محسن طهرانی را به کناری می‌نهید با این‌که مرحوم سید محسن اشراف فراوان بر آثار مرحوم طهرانی دارد و تفسیر خود را همواره با نقل‌قول و حکایتی از علامه طهرانی نقل می‌کند که به نظر نمی‌رسد خلاف بفرمایند. به ویژه اهل البیت ادری بما فی البیت؛ تفسیری که عمده‌ی سوالات مجری هم برخاسته از برداشت‌های آن بزرگوارست. ضمناً حالا که مرحوم محسن طهرانی فوت شده، جهت انصاف این است که گفت‌وگو بین دو مدرسه برقرار شود.

من اگرچه مثل مهدی نصیری نمی‌اندیشم، ولی برخی مطالب که در همین مقاله‌ي اخیر او: «خطر فرقه حدادیه برای حوزه‌های علمیه» آمده‌، واقعاً دور از انصاف است که بگویم پرت و پلاست.

از منظر حقیر پای هر دو تفسیر در متشابهات متون و رفتار خود علامه طهرانی هست. من بسان دو عزیز مرید نیستم (ر.ک ص۱۶۳)؛ شخصیت مرحوم طهرانی و مزاج آن بزرگوار در نوشتن و رفتار متناوب است. جزر و مد فراوان دارد. درک این مطلب خیلی مئونه نمی‌خواهد. خواندن «روح مجرد» و «وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلامی» گواه این امر است. نگارش و روش مرحوم طهرانی با دوستان خود بعد از فوت مرحوم انصاری و دعوت آنان به مرحوم حداد گواه بر همین امر است. مرحوم طهرانی طوری بود که وقتی قیام می‌کرد انتظار داشت همه قیام کنند؛ وقتی قعود می‌کرد انتظار داشت همه قعود کنند. من بیش از هر چیزی مزاج آن مرحوم را در این امور می‌بینم. البته از دوستان انتظار ندارم با این چشم ببینند.

۳- ساده‌سازی که مؤلفان در حل مشکلات نظام دارند (ر.ک. ص ۹۸)؛ منکر توجهات دقیق مرحوم علامه طهرانی نیستم، ولی این‌که «انحراف جمهوری اسلامی تمامه به غفلت از اندیشه این بزرگان است» را قبول ندارم. زیست یک نظام سنتی در جهان مدرن به این آسانی نیست. درک روحانیان ما حتی مرحوم شهید مطهری از برخی مقولات مثل سازمان و... نزدیک صفر بوده است. «اسلام و مقتضیات زمان» شهید مطهری خود حاکی از تلاش‌های آن مرحوم برای رفع این مشکلات است.

۴- یکی از مشکلات عرفان چه اسلامی (مرادم عرفان نظری و عملی مرسوم است) و چه غیراسلامی، به ویژه در دوره‌ي سرعت و شتاب، غوره نشده مویز شدن است. انتشار این آثار مردم را متوهم می‌کند. مردمی که حقوق و تکالیف‌شان را آگاه نیستند و قدرت تطبیق معارف شیعی را در زندگی ندارند و سبک زندگی‌شان مسلمانانه نیست، در هپروت می‌روند. اساتید اخلاق و معنویت هر شاگرد را جداگانه ارشاد می‌کردند، اما حالا قبیله‌ای عارف می‌شوند! معنویت مثل کاه انبار شده و انگار بار زدنی‌ست.


شناسنامه: سید محمدمحسن دعایی و محمدحسن وکیلی، «عرفان و سیاست؛ تبیین جایگاه سیاست و انقلاب اسلامی در مکتب عرفانی علامه طهرانی»، تهران: چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ نخست، ۱۴۰۰، بها: ۷۰ هزار تومان.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما