چنین کتاب‌هایی نگران‌کننده‌اند؛

نقدی بر «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام»

  • اگر روحیه‌ی حاکم بر این دست متون، الگوی پژوهشی و نگارشی دانشجویان علوم انسانی شود... بی‌اغراق یک فاجعه است... برای این‌که این متن آکنده از کلمات بلاغی و مغالطاتی است که جانشین استدلال‌های منصفانه در رد افکار دیگران شده است... نویسنده در صفحه‌ی ۱۳۸، پس از بیان رای ابن‌تیمیه، با چنین جمله‌ای کل استدلال و براهین او را به کنار می‌زند: «به نظر می‌رسد ابن‌تیمیّه معنی امکان را به عنوان یکی از جهات سه‌گانه‌به درستی درنیافته فاصله‌ی سخن او با حکما از این‌گونه معانی بیش از آن است که تصور شود. او به این مسئله توجه ندارد که...» خب، این شیوه‌ی نقد نیست... کار ما این است که اولا، فهم طرف مقابل را منصفانه صورت‌بندی نماییم و ثانیا نشان دهیم با کدام بخش از استدلال او و با چه دلایلی مخالفیم. اگر این متون و روحیه‌ی حاکم بر آن‌ها بر بسیاری از دانشجویان خود به الگویی برای نوشتن و روش موضع‌گیری تبدیل شود، نیازمند تذکر است. این تذکر که چنین کتاب‌هایی نگران‌کننده‌اند.
تاریخ: ۱۴۰۰/۰۵/۲۸ | شماره خبر: 1197 | نویسنده: حامد صفایی‌پور

کتابان: فصل ۱۳ از جلد اول، در این بخش مولف گرامی، دکتر غلامحسین دینانی، به توصیف و نقد نظر ابن‌تیمیه درباره‌ی حدود توانایی استدلال قیاسی و تمثیلی می‌پردازد. همان‌طور که از این کتاب انتظار می‌رود هنر این کتاب بیش‌تر، چشم‌گشایی از مطالبی است که از دیده‌ی اغیار در موضوع تاریخ فلسفه‌در جهان اسلام غایب است و می‌تواند سرنخی برای تامل بیش‌تر باشد اما اگر روحیه‌ی حاکم بر این دست متون، الگوی پژوهشی و نگارشی دانشجویان علوم انسانی شود، که به زعم من در موارد بسیار شده است، بی‌اغراق یک فاجعه است.

چرا فاجعه است؟ برای این‌که این متن آکنده از کلمات بلاغی و مغالطاتی است که جانشین استدلال‌های منصفانه در رد افکار دیگران شده است. چند مثال بزنم: نویسنده در صفحه‌ی ۱۳۸، پس از بیان رای ابن‌تیمیه، با چنین جمله‌ای کل استدلال و براهین او را به کنار می‌زند: «به نظر می‌رسد ابن‌تیمیّه معنی امکان را به عنوان یکی از جهات سه‌گانه‌به درستی درنیافته فاصله‌ی سخن او با حکما از این‌گونه معانی بیش از آن است که تصور شود. او به این مسئله توجه ندارد که...» خب، این شیوه‌ی نقد نیست. کار ما در نقد این نیست که بگوییم طرف مقابل چه چیزی را دریافته و چه چیزی را درنیافته است؛ کار ما این است که اولا، فهم طرف مقابل را منصفانه صورت‌بندی نماییم و ثانیا نشان دهیم با کدام بخش از استدلال او و با چه دلایلی مخالفیم. جالب است، بالانشینی مولف در این اثر چنان است که گاهی با گرفتن ژست پدربزرگ مهربان طرف مقابل را مورد دل‌جویی قرار می‌دهد و پس از اشاره به چندی از صفات پسندیده‌ی وی، اشکال خود را بیان می‌کند. «این فقیه متکلم تیزهوش به این نکته توجه ندارد که...» و در ادامه مولف بخشی از مباحث ابتدایی در منطق صوری را تدریس می‌کند!

از مغالطات متن در همین بخش کوتاه نیز به یکی از موارد بسنده می‌کنم و آن مغالطه‌»مسموم کردن چاه» است: «... بر شخص بصیر پوشیده نیست که...» (ص ۱۳۹) یا «کسانی که با منطق آشنایی دارند به خوبی می‌دانند که...» (ص ۱۴۰) حکایت از آن‌که، طرف مقابل، نه بصیر است و نه از مقدمات منطق که در ادامه توضیح داده شده است مطلع است و الا چرا باید چنین خطای نخ‌نمایی بکند! و خلاصه این کتاب در مواردی مجلس وعظ و خطابه است و استدلال و بی‌طرفی کاملا به کنار می‌رود.

به بند پایانی این فصل که رسیدم از اشکالات قبلی خود پشیمان شدم. ملاحظه بفرمایید! در این‌جا حتی ادات منطقی - «اما و اگر» و «ولی» و «از سوی دیگر» و غیره - در جایگاه درستی به کار نرفته است، چه رسد به محتوا و دقت آن که در این بند به اوج آشفتگی و پریشان‌گویی می‌رسد: «کسانی که با فلسفه‌ی مغرب‌زمین سر و کار دارند، به خوبی می‌دانند که در فلسفه‌ی کانت تصدیق، نقش عمده و اساسی به عهده دارد، ولی در فلسفه‌ی دکارت به هیچ وجه نمی‌توان نقش تصورات را نادیده انگاشت. او در فلسفه‌ی خود از تصور کمال سخن می‌گوید، از سوی دگر می‌داند که تصور کمال، ساخته‌ی ذهن و محصول حکم نفس نیست.» (ص ۱۴۴)

این روش نوشتن اگر متن پیاده‌شده‌ی درس‌گفتاری شفاهی است – که ظاهرا چنین است – در نبود متون درآمدگونه‌ی مرتب و بی‌طرف، شاید به کار تازه‌واردها بیاید، به شرط آن‌که پیش از این قوه‌ی نقادی این مخاطبان کاملا از بین نرفته باشد و کسی در جایی نقادانه‌خواندن را به آن‌ها آموخته باشد، اما اگر این متون و روحیه‌ی حاکم بر آن‌ها بر بسیاری از دانشجویان خود به الگویی برای نوشتن و روش موضع‌گیری تبدیل شود، نیازمند تذکر است. این تذکر که چنین کتاب‌هایی نگران‌کننده‌اند.


منبع:

دیدگاه های کاربران

دیدگاه شما